فرشه در ارتفاع پست
فرشته در ارتفاع پست
دلم خوش است که دلت.....
بی خیال اصلا عشق و کشک
عشق و آینه های مواج
هر شبانه روزم بی تو
شبهای جمعه ناک است
بیچاره من که هنوز هم
در شهر غریبم وبلیط های مترو را مینگرم
این هم از بغض ناشکفته تو
که با گریه سر بریده شد
بیچاره تو که همه کس داری اما بی کسی
یادت که هست.....!
همان متروی دو طبقه کرج که حالا پیر شده
دستان گرم تو و سرمای من
بیچاره ما که هر دو بی کسیم
گرچه برای هم تنها کسیم
من هم که خنده های مردانه ات را دوست دارم
غیرت نمیگذارد والا بلند بخند
بلند بلند.....
اصلا اگر عیب نیست برای فرشته ها
پیش این همه چشم بیرون زده از حدقه
چشمک بزن به من بلند بلند....
.......................................................
١.ما هم مردمان مبارزی هستیم اما نه مثل سبزها که مثل خودشان نیستند مثل خودمان
٢.اردیبهشت در زمستان چه غلطی میکند
٣.با این همه یارانه هایی که برای کالاها داده اند تکلیف عشق چه میشود
۴. من مرد بی یارانه شهرم تکلیف من که تنها زندگی میکنم چه میشود
برای ما کمی دیر شده نه؟
عشق یک مقوله نا فرجام شده
برای ما که عمری را
پا به پای هم سر چهار راههای مینی سیتی
در خیابانهای جردن
یادگاری های دیوار های یخ زده لاله زار
چه کسی میفهمید؟
نبرد من و تو رو برای زنده ماندن
نعره های غریب آرکادیون تو را
حلق خسته مرا
التهاب حنجره ام را
و تو در سمفونی عشق
زیر باران
بی گداریه سونات مهتاب را میسرودی
ما هنوز هم درخیابانهای جردن منتظر بودیم
انتظاری به ارزش یک ٢٠٠ تومانی مچاله
............................................
بعدا نوشت١.اکبر تو رو خدا پیش از من نمیر
بعدا نوشت٢.همیشه همین که الان هستم نیستم
بعدا نوشت٣.مرا به اسم کوچکم صدا بزن
بعدا نوشت۴.حرم میرم به یاد همه هستم جز خودم شما منو دعا کنید
محرم اومد
ماهم سیاه شد
شهرم سیاه شد
روزم سیاه شد
چهره ام سیاه شد
محرم اومد
اما
دلها چرا سیاه تر شد
یا علی
.................................
بعدا نوشت.حالا مشکی رنگه عشقه البته عشق حسین
ما را به هیچ جایی نمی رساند
این خنده های پوشالی
این لبخند های تکراری
ما را به هیچ جهنمی حتی
این حرفهای تکراری
در لا به لای روزهای پاییزی
در باغستانهای کاونتری

بندر گاه لیورپول
فاحشه خانه ها
یادت هست که
ما را به هیچ جایی نمی رساند
نشستن های دم غروب
کنار رودخانه تایمز لندن
.............................
بعدا نوشت.از همه دوستان معذرت میخوام دیر کردم قول میدم بیشتر بهشون سر بزنم
غبار گرفته ام
کاش زودتر از راه برسی
سیم های گیتار هم پاره شده
واژور معما شده
و لاچنگ هنوز بی رمق است
حیاط هم که مثل همیشه غبار دارد
از آب و جارو هم کاری بر نیامد
تو بیایی همه چیز درست میشود
زنگار بزدایی از تمام تنم
مثل یک کلفت نه
مثل یک کدبانو با چوپه هایی که خادمهایی حرم دارند
پارچه های سفید را
که بوی غربت گرفته اند از رویم برداری
فرقی ندارد کی مییای
فقط زودتر بیا
غربت بدجوری غبار پاشیده است
روی تمام تنم
فقط آمدی
در را پشت سرت ببند
دزد ها زیاد شده اند
................................
بعدانوشت1.کجایند هم لینکی هایی که یار غار بودند
بعدا نوشت2.واقعا وب ما هم غبار گرفته ها
بعدا نوشت3.تا آخر آبان اومدی که هیچ و الا من میدونم و تو..........خصوصیه بین من و یکی
بعدا نوشت4.ته کشیدم
دارم کم رنگ میشوم برای تو مثل یک ابر یا یک هاله

دیروز غروب بود
که در شب بازار به حراجم گذاشتی
دست به انتحار هم زدم
سحرگاه امروز
همه خاطراتت را پاره کردم
رونوشت افکارت را بلعیدم
مقداری را هم شومینه خاکستر کرد
دارم بیرنگ میشوم مثل یک سکوت تلخ
برای تو و تمام انانکه طاقت ندارند
تنهایی ام را......
برای کسانی که دنبال.....
خودکشی هم کردم
همین الان
فردا تشییع جنازه من است
در قطعه بی کسان
حضور برای همه آزاد است
فقط تو نیا فاصله بسیاراست
............................................
بعدا نوشت1.ای که چون تو در زمانه نیست کس الله الله خلق را فریاد رس
بعدا نوشت2.تو این ایام شبهای حرم دیدنیه
بعدا نوشت3.مناظرات من و ....روشنفکر هنوز به نقطه مطلوبی نرسیده برسه میذارم براتون
بعدا نوشت4.در راه برگشت با.....هوتول ...روشنفکر بودیم که هوتول ایشان خراب و ما هم طبیعتا شروع به هل دادن وسرمای هوا و سرما خوردگی شدید ما ....روشنفکرم حتی هنوز حال ما را نپرسیده
بعدا نوشت5.این ریگی عجب حروم زاده ایه ها گفته بود داداشیمو اعدام کنید منم تلافی میکنم ناکس مهلت نداد خدا لعنتش کنه
تو نیستی و ما در کوچه های گناه گم شده ایم بی آنکه بفهمیم گم شده ایم نوعی جهل مرکب نوعی تعمق در دریا نوعی غرق شدن بی سر و صدا
تو نیستی و ما هر روز دنبال کلیشه های خودمان هستیم و به روزمرگی هایمان نیشخند میزنیم کسی هم نیست بیاید بگوید بابا دست مریزاد
تو نیستی و ما نشانت را همه جا می جوییم حال آنکه غرق گناهیم مثل چشم در چشم مثل دست در دست مثل ...در .....مثل غیبت مثل تهمت مثل ربا مثل فریب مثل تکبر
تو نیستی و ما هر روز به بن بست می رسیم اما ککمان هم نمیگزد و باز بر میگردیم و روز بعد باز هم همان بن بست باز هم همان امید واهی به فردا
تو نیستی که بدانی غروب های ما چقدر گناه آلود است حتی در این ایستگاه اتوبوس یا در داخل واگن مترو یا در درون این بی آرتی ها
تو نیستی که بفهمی پاک ترین لحظاتمان غروب های جمعه است که آن هم به فلاکت هر چه تمام به بن بست لجن آلودی به نام پخش مستقیم فوتبال..... بر میخوریم و باز نشانی کوچه انتظار تو را گم میکنیم
آری چه خوب که تو نیستی یا صاحب الزمان
..........................................
بعدا نوشت١.ازخانوم روشنفکر عذر خواهی میکنم چون هنوز جواب سوالای مهمی رو پیدا نکردم اجازه شرفیابی فوری دارم
بعدا نوشت٢.از دنبال اتوبوس دویدن متنفرم حاضرم ١ ساعت دیرتر به کلاس برسم ولی این عمل شنیع رو انجام ندم
همیشه برای او که تنهاست اندوهی فراهم است
برای او که زندگی برایش یک معمای مبهم است
بلند میشود و پشت پنجره می ایستد هر صبح
تصویر آشفته اش روی آینه دق مجسم است
تا ساعت غروبش هنوز خیلی مانده است
با این همه همیشه ی خدا حالش مرکب مرخم است
هر صبح به سوی روشنایی می شتابد در شهر غریب
پر از شلوغ است اتوبوس های واحد اما مصمم است
بوی تلخ عرق خمیازه اتوبوس چشمان پف کرده ی شهر
این قدر همه گرفته اند که گویی ماه سیاه محرم است
صندلی های پاره یادگاری های زخم آلود روی صندلی
حال ایستگاه هم بد است سراسر ماتم است
یکباره اتوبوس خالی میشود صندلی ها غریب میشوند
روی صندلی مینشیند ولبخندی روی لبش مرسم است
بازهم مصمم است که سوار بر اتوبوس زندگیست
جایی برای نشستن دارد شبیه یک آدم است
هنوز چشمانش روی هم نرفته است که
باز هم توقف اینبار صدای ترمزش محکم است
ناگاه دستی به شانه اش میخورد و بلند می گوید
آقا پیاده شو اینجا ته دنیا *مقدم* است
...................................................
بعدا نوشت١.بی سرزمین تر از باد منم ....ای خدااااا
بعدا نوشت٢.مقدم اسم یه میدونی تو مشهده در نزدیکی حرم مطهر که بیشتر اتوبوس های واحد یا ایستگاه آخرشون اونجاست یا از اونجا رد میشن...به نظر من که ته دنیا همون جاست
بعدا نوشت٣.چه خوب شد که پیدا شدی قبل از تو برایم اقیانوس برکه ای بیش نبود تو اقیانوسی از علم و درک هستی که به ناحق به تیغ تنهایی شهید شده ای و اندوهت را مرهمی جز امید نیست
بعدا نوشت۴.پست بعدی احتمالا جنجالیه چون قسمتی از مناظره خودم با یه آدم روشنفکر که واقعا چند سالی بود دنبال همچین آدمی با این طرز فکر بودم
بعدا نوشت۵.این شعرمم تقدیم به همه دوستای گلم
قلمرو من دور دست هاست.....
جایی که فرسایش معنایی ندارد
جایی که بودن حکم می راند
آنجا آخرین ستاره صبح هنوز چشمک می زند
و با خودش میگوید مرگ من تولد روشنایی است
قلمرو من سرزمین سبز رویش است
که در افق آن روشنایی تلالو اش را به تمام آسمان می پاشد
می دانی قلمرو من کجاست؟
قلمرو من سرزمین امید است
..............................................
بعدا نوشت ١.خونه جور شد ممنون ازتون که دعام کردید
بعدا نوشت٢.حال من دست خودم نیست............
بعدا نوشت٣.مرا به اسم کوچکم صدا بزن
بعدانوشت۴.اینم آخرین شعرمه تقدیم به همه دوستای گلم
یعنی تو این شهر بزرگ ۴٠ متر واسه تنهایی های ارمیا پیدا نمیشه
..................................................
بعدا نوشت١.هنوز جایی پیدا نکردم
بعدا نوشت٢.مشهدم بد جایی نیست ها
بعدا نوشت٣.ممنون از دوستانی که بعد از یه غیبت طولانی مدت اومدن وسر زدند
دفتر حسابش را باز کرد مثل قدیم ترها
به یاد جبر و هندسه و اعداد برترها
خودش را میان آدمها تقسیم کرده بود
یعنی تمام تنش را به دنیا تقدیم کرده بود
اما حالا خود را میکند از دنیا و آدمها منها
باید هم نتیجه اش بشود یک آدم تنها
مشتق نمیتواند بگیرد جامد بی مشتق است
ولی در ساعت انزوایش یک آدم مدقق است
حالا که در میان ضرب و تقسیم دید تو را
حالا که علامت به علاوه میگوید خدا خدا
حالا قلم میگیرد و خودش را به علاوه میکند
یعنی یکی مثل خودش را به خودش اضافه میکند
.................................................................
بعدا نوشت١.بی تو این کوچه های مجازی بوی مرگ میدهد... برای یکی از هم لینکی هاکه اسیر سرطانه و حالا میخواد شیمی درمانی کنه دعا کنید.
بعدا نوشت٢.ما شعر سنتی و قافیه دارم میگیم.... ما اییینیییییم
بعدا نوشت٣.فردا مشهدیم سپردم به حامد دوستم یه خونه اجاره کنه آخه از خوابگاه بدم میاد
این روزها جنبه چه چیز ملسی شده است از آن کلمه هایی که آدم هی دلش میخواهد در مکالمات روزمره اش استفاده کند اصلا دایره کاربردش هم تا بخواهی گشاد است این روزها واقعا نمیدانم بی جنبه ام یا با جنبه ام اما میدانم جنبه یک مفهوم نسبی و اضافی است که مانند بعضی مفاهیم منطقی نسبت به هر مصداقی مفهوم و منطوقش تغییر میکند گاهی اوقات آن قدر با جنبه میشوم که میبینم دو تا گوشم بزرگ شده است و یک عده ای به من میخندند و احتمالا یک پالان گل گلی هم رویم گذاشته اند و از من سواری میگرند و کرکر به من میخندند اما تا بخواهم اعتراض کنم میگویند بابا بی جنبه نباش دمی که با دوستان میگذرد را خوش باش و باز به خودم میگویم با جنبه باش این روزها جنبه یعنی اینکه مثل امرسان باشی جادار و گشاد... اصلا بی ادبی میشود اگر دختری درد بکش ولی آخ هم نگو زجر بکش ولی آه نگو و اگر پسری امل نباش رویکرد اروپایی داشته باش فرصت به این طلایی پسر بی جنبه نباش این روزها جنبه یعنی اینکه لذت ببر ولی هورا نکش داهاتی بازی در نیار با این همه نمیدانم وقتی که این ورپریده طبقه پایینی آن پیشنهاد وسوسه انگیز را با نگاهش به هیکلم میپاشد و من جاخالی میدهم با این همه نمیدانم آیا من بی جنبه ام یا با جنبه شاید جنبه یعنی اینکه یک فیلم پورنو ببینی و خودت را ....نکنی شایدم اینکه اگر صحنه ای مستقیم دیدی همانجا میخ نشوی ولی باز نمیدانم من بی جنبه ام یا با جنبه اصلا این جنبه از کدام گوری پیدایش شد نمیدانم این کلمه هم مثل کلماتی مثل تابلو و سه و ضایع و .....همین اواخر پیدایش شد یا نه یک قدمت طولانی تهوع آور دارد باور بکن اصلا این روزها نمیدانم اگر گناه بکنم با جنبه ام یا گناه نکنم مثل همان موقع که خیره به من میشوند بعضی ازاین اجناس متضاد من نمیدانم چه کار کنم حتی وقتی که راحت فراخوان دارند و من پس میزنمشان وآنها با پوزخندی حتما میگویند بی جنبه داهاتی......من نمیدانم بی جنبه ام یا با جنبه که وقتی لیلا از همان زهر ماری ها تعارف میکرد و باز من پس میزدم و او میگفت اشکال ندارد تو بی جنبه ای بخوری تهوع میگیری من نمیدانم بی جنبه ام یا نه واقعا ...این روزها جنبه چه چیز مشتی است اصلا بشر دوست دارد هی انگ بی جنبه بودن و با جنبه بودن را روی این یکی و آن یکی بنهد اصلا این روز ها گناه کردن یعنی با جنبه بودن و گناه نکردن یعنی بی جنبه بودن .....این روزها با تمام گناهانی که انجام نمیدهم شاید اشتهایم برای گناه کردن کور شده مثل یک مریض عنین که نمیتواند....بکند نه اینکه نخواهد یا مثل یک پیرمرد ٧٠ ساله اما باور بکن نمیدانم باز هم بی جنبه ام یا با جنبه ارمیا نظری یا علی ....................................... بعدا نوشت1.این روزها همه علاقه شدیدی دارند به حذف کردن لینک من شاید زیادی بی پرده سخن گفته ام اما ما اینیییییییییم بعدا نوشت2.خوشحال نباشید که از شر من خلاص میشید چون ما تو مشهد به وبلاگ نویسی ادامه خواهیم داد بعدا نوشت3.و ناگهان چه قدر زود دیر میشود....رک وراست بگم رمضان امسال اصلا نچسبید یعنی مثل قبل نبود یه جوری بود دیر گذشت ولی زود... نمیدونم یعنی چی ولی شاید شما هم حس منو داشته باشید بعدا نوشت4.آخرین تهوعات با سواد جناب موسوی و کروبی هم دیروز سوسک شدند شاید 13 آبان گیر بدند به اینکه بابا تا حسین فهمیده هست چرا بریم سراغ محمد الدوره واقعا معتقدم خدا باید علم رو همراه با عقل و عمل به انسان بده هر چند دیروز ما فقط امی بی سواد دیدیم بعدا نوشت5.هوای این روزها خیلی برام مزخرفه از پاییز بیزارم متنفرم بعدا نوشت 6.رضا صادقی برام نوستالژی شده بعدا نوشت٧.معلومه هنوز هم که هنوزه کردستان یه تافته جدا بافته است که راست راست آدم میکشند....خدایشان بیامرزد مخصوصا ماموستا شیخ الاسلام رو اسم عجیبی داره نه؟ بعدا نوشت 8.بابا طاهر خدا رحمتت کنه بسازم خنجری .....زنم بر دیده تا دل گردد آزاد...کاش آدم میتونست بعضی صحنه ها رو نبینه کاش اصلا بعضی آدما و صحنه ها فیلتر میشدند اگه بدونید چی دیدم شما هم همین نظر رو داشتید....بی خیال مواظب چشماتون باش
مثل ریشه به سنگ
شب را هر چه می کنیم به نور نمی رسیم...
غروب دیروز
ساحل شلوغ بود که
سر خورشید را زیر آب کردند
و ما نپرسیدیم
چرا دریا قرمز است...
یا علی
.....................................
بعدا نوشت١.میدونم این شعرم رو قبلا گذاشتم و تکراریه ولی راستش احساس میکنم به بن بست رسیدم
بعدا نوشت٢.تفاوتتون مثل احسان علیخانی نباشه که توهین و مقابله با هر چیزی رو ابتکار و روشنفکری بدونید
بعدا نوشت٣.ممنون که دوستان نگرانم بودند قلب مان هنوز میتپه برای شما
بعدا نوشت۴.درد عشقی کشیده ام که مپرس
بعدا نوشت۵.کم کم باید بار وبنه رو ببندیم و بریم مشهد این ناچیز دعاتون میکنه
بعدا نوشت۶.راستی اگه تا به حال تو تلویزیون یه فیلم علماتیک پخش شده باشه همین نردبام اسمونه
بعدا نوشت٧.ببخشید اگه کم بهتون سر میزنم آخه با این خطوط اینترنتی که تو رده بندی جهانی سرعتش از افغانستان کمتره همین آپ کردنم با هزار بدبختی انجام میگیره راستی اون دوستمون حرف گوش نکرد اگه تا ٢.٣ روز دیگه نیاد و توضیح نده لینکش حذف میشه ما تعارف نداریم با کسی راستش این دوستمون یه کم مغرور شده گوششم بدهکار نیست که بابا ابلیسم جز فرشتگان مقرب بود که به این وضع افتاد چون ابی واستکبر
بعدا نوشت٨.تمام میشوم شبی فقط به من اشاره کن
بعدا نوشت٩.اینم جدیدترین عکس منه واسه اینکه یه کم بخندید گذاشتم
این روزها که میگذرد......
همه گرفتار سکوت عجیبی هستیم
یک قلمرو پهناور که سراسر فریاد است
محکوم به حبس لحظه های تلخ اما حقیقی هستیم
من سکوت می کنم
وقتی هیچ کس با من هم درد نیست
و سکوتم بی دریغ از فریاد سهمگین تر خواهد بود
ما گرفتار سکوتیم......
ما اسیر یک هیس ساده
یا انگشت عمود بر لب نیستیم
ما مجازات شدگان خفه شو و بتمرگ هستیم.........
یا علی
ارمیا نظری
....................................................................................
بعدا نوشت١.شاعر چیزی ننوشت فقط گوشه ای خزید و بر غربت علی گریست که ٢۵ سال سکوت کرد ما چقدر کم طاقتیم
بعدا نوشت٢.شاعر کم کم دارد به انتها میرسد فکری بکن برای من ای همیشگی های من
بعدا نوشت٣.دلم برای غربت کلاغ ها میسوزد که تنها جرمشان سیاهی است دلم نیز به حال من میسوزد که تنها جرمش بی کسی است
بعدا نوشت۴.شاعر از ترحم بدش می آید
بعدا نوشت۵.شاعر به یاد صحرای کربلا که افتاد....شاعر در گوشه ای از فرات بر غربت اهل حرم گریست و از خودش یادش رفت یا با عبدالله الحسین
خدا بیامرزد لیلا را انگار همین دیروز بود چه قدر زود لیلا هم به تاریخ پیوست چقدر زود 5 ماه از مرگش گذشت و من بی تفاوت هر روز از خواب بلند میشوم و بی خودی پشت پنجره خانه بی بی می ایستم یادش بخیر انگار همین دیروز بود که سوار متروی کرج بودیم همان متروی 2 طبقه لیلا همیشه دوست داشت طبقه دوم بنشیند چقدر راحت بود اصلا فرق داشت با تمام دخترهای هم سن و سالش از همه دخترها یک سر و گردن جلوتر بود با انکه زیاد درس نخوانده بود و دیپلمش را با التماس دعا گرفته بود ولی کلی کلمه قلمبه و سلمبه و دهن پرکن بلد بود که راحت میتوانست خودش را دانشجوی یک دانشگاه معتبر جا بزند اصلا کم نمی آورد آماده هر بحثی بود با انکه خیلی هم اطلاعات نداشت ولی با سر و صدا همیشه خودش را پیروز مجادله ها نشان میداد برایم غیرعادی بود که این دختر از کجا آداب مجادله و فن خطابه را تعلیم دیده خدایش بیامرزد همیشه با افتخار میگفت ببین ارمیا هر چی باشه من از تو بزرگترم و دو سه تا .....و.....از تو بیشتر پاره کرده ام البته دومیش را نداری تا دلت بخواد انواع و اقسام گناه رو انجام دادم کلا گناه کار خوبی بودم از دنیا دیگه لذتی واسم نمونده که دوست داشته باشم انجامش بدم از همه لذات هم سیر شدم ولی یه لذتیه که هیچ وقت ازش سیر نمیشم و اون اینه که وقتی به کسی کمک میکنم یا کار خیری انجام میدم احساس تصفیه درونی بهم دست میده دوست داشتم ثروتمند بودم تا بتونم به همه کمک کنم خدا بیامرزد لیلا را همیشه با هر کسی یک جور برخورد میکرد اصلا بلد بود با هر کسی چه جور برخورد کند من هم مانده بودم این آدم چه طوری طرز برخورد با دیگران را یاد گرفته مثل یک روانشناس زبده بود هر آدمی برایش یک تاریخ مصرف داشت بعضی هاشان یک بار مصرف بودند بعضی ها چند بار مصرف و بعضی ها دور نریختنی و دائم المصرف یادش بخیر متروی کرج را دوست داشت همان متروی 2 طبقه ساعت 8 بود همان تابستان گرم و شرجی که من خیس عرق شده بودم رفته بودیم طبقه دوم لیلا خودش را با یک دختر کوچولوی شیرین زبان سرگرم کرده بود من هم سرم را به شیشه های سرد مترو تکیه داده بودم آن طرفتر دو پسر جوان به لیلا خیره شده بودند من هم از شیشه می دیدمشان اما کاری نکردم حتی چشم غره ای نرفتم میدانستم لیلا به هر کس یک بار نگاه کند پی به ظاهر و باطن طرف میبرد نگران نبودم نگران اینکه لیلا به این دو نفربا نگاهش چه جوابی بدهد نگران شب بودم نگران وقتی که شام را خوردیم همان شامی که لیلا با آن دست پخت افتضاحش برایم می پزد نگران بعد شام بودم وقتی که لیلا همان قلیان کوچک و با نمکی را که از خانه تا اینجا درون کوله اش گذاشته بار میزند و زغال های جکسون را با تنباکوی میوه ای در هم می آمیزد.نه اصلا نگران ان موقع هم نبودم نگران قلیان کشیدن حرفه ای اش هم نبودم نگران حلقه های دود هم نبودم حتی نگران نگاههای معنی دار صدیقه خانوم همسایه ام نبودم اصلا لیلا بی شیله پیله تر از ان بود که بخواهد کاری بکند نه لیلا خیلی بی خیال تر بود به قول خودش دیگر از گناه کردن خسته شده بود خواهرش کبری هم امشب را تنها در خانه مانده بود غیر از لیلا که کسی را نداشت میدانستم کبری از چه راهی امرار معاش میکند همیشه مشکوک بود حق داشت لیلا هم خیلی به این در و ان در زده بود تا کاری به حساب ابرومند پیدا کند هم نگران بودم هم خوشحال نگران از اینکه لیلا مست بشود مثل همان دفعه ای که گفته بود تا حالا ویسکی زدی و من با نگاه عاقل اندر سفیهی به او گفتم که مگه تو همچین کار هم کردی؟او هم هیچی نگفت ولی همان روز بعدش وقتی وارد خانه ام شد و یک قوطی ویسکی جانی واکر را به سلامتی من زد تازه فهمیدم که با چه بشر کله شقی طرفم... معتاد نبود ولی معلوم بود دلی از عزا در آورده خصوصیات تمام ماده های مخدر را میدانست اخرین بار وقتی در این مورد صحبت کرد که با هم رفته بودیم پیش رضا صائبی تا چند بسته قرص از همان قرص های کوفتی ازش بگیرم همان جا بود که لیلا هنر نمایی کرد و برای رضا صائبی که تازه استارژر بیمارستان شده بود شرح مطولی از خصوصیات مخدرات ارائه نمود از اینکه حشیش و بنگ و ماری جوانا چیست از اینکه کوک همان کوکایین است و از خانواده امفتامین از اینکه کریستال واقعی آن طرف اب است این کریستال های این طرف همه اش شیمیایی است از اینکه باربیتورات ها چه کوفتی هستند.از اینکه فن سیکلیدین چه ترکیباتی دارد.و مسکالین .کتامین وبنزو دیازپین چه نوع مخدر هایی هستند.دهان رضا به قاعده یک دی وی دی خام باز شده بود...گاهی میترسیدم خیلی هم می ترسیدم چند بار کلا بی خیالش شدم اصلا شماره اش را پاک کردم اما به سه روز نکشیده زنگ در خانه ام به صدا در می آمد خودش هم فهمیده بود ترسیده ام اما وقتی با آرامش وارد خانه میشد و بساط عیش و نوشش را که معمولا یا دو تا رانی یا دو تا ابجو بود به همراه یک قلیان پهن میکرد حرف زدنش ارامم میکرد نمیترسیدم حتی شب را هم که همان جا میماند نمی ترسیدم با انکه راحت و ازاد بودیم ولی انگار نه انگار دو تا دختر و پسر و جنس مخالفیم اصلا هنوز هم گاهی تعجب میکنم که چرا ان شبها ما اندک گناهی از ان نوعش انجام ندادیم نمی دانم ولی شاید لیلا ان قدر به من نزدیک شده بود که مثل یک برادر بودم برایش او هم مثل یک خواهر.نگرانی من هم همیشه همان اخر شب بود خیلی نگران بودم نکند......رمضان که شروع شد رفت و امدم را با لیلا کمتر کردم به خودش هم گفته بودم که ماه رمضان را به حال خودم بگذار شاید از روی اکراه این حرف را زدم ولی باید می گفتم خودم را حبس میکردم اما وقتی شب نوزدهم زنگ زد و گفت که کبری با دوستانش رفته اند احیا من هم دیر رسیده ام و کسی نیست که باهاش برم احیا ....از من خواست خانه بمانم تا بیاید دنبالم برویم مرقد امام... گفتم تو بیا مرقد انجا هم را میبینیم قبول نکرد اسرار شدیدی داشت که حتما بیاید خانه من...ساعت 9 بود که آمد آماده شده بودم تا به محض اینکه لیلا آمد برویم مرقد درب را که باز کردم تندی خودش را به داخل خانه انداخت و درب را پشت سرش بست ترسیدم هیجان زده شده بود رنگم پرید لیلا هم فهمید گفتم مگر نمی خواهی برویم مرقد کلید را پشت در چرخاند و و گفت دیوونه شدی پسر هوا سرده از تلویزیون بهتر میشه عزاداری کرد هم به گناه نمیفتی هم خودتو به دردسر نمیندازی منم باعث گناه چندتا پسر ضعیف النفس نمیشم هلش دادم و کلید را از دستش گرفتم و خودم را به بیرون پرت کردم ارام گفت ارمیا نرو گفتم نمیای گفت نه گفتم پس من رفتم تو هستی گفت اره تو برو... پر رو تر از آن بود که خانه ام نماند...کوچه های کیانشهر برایم تازگی داشت تازگی این شب قدر آن هم در هوای نسبتا گرم دوست داشتم صفر کیلومتر بشوم امروز که حاج اقا بحرینی را دیدم نگاه سنگینی کرد و گفت ارمیا نکنه تو هم مثل ارمیای نبی به خواب صد ساله فرو رفته ای البته اون معجزه خدا و نبی اش بود ولی تو به خواب غفلت فرو رفتی تا دیر نشده خودتو به بالا برسون میدونی که کلمه ارمیا یعنی چی یعنی بلند مرتبه .....خلاصه نماز جماعت کمتر میبینیمت ارمیا خان...حاج اقا گفته بود امشب از هزار ماه بهتر است هزار ماه یعنی یک عمر یعنی 70 سال گفته بود برای استغفار همین شبهای قدره و روز عرفه که گمون نکنم بتونی برسونی خودتو امسال به صحرای عرفات حاج اقا گفته بود امشب ملایکه در زمین پراکنده میشوند...حاج اقا بحرینی خیلی حرفها زد امروز گفت که لیالی القدر لیالی اللهی است شبهایی که فقط تو هستی و خدای خودت شبهایی که باید استغفار کنی....حاج اقا بحرینی گفت که فلسفه این شبها بین مردم بد جور جا افتاده به طوری که بعضی ها را جری کرده بر گناه کردن مردم فکر میکنند که چون این شبها تمام گناهان بخشیده میشه میتونند دوباره گناه کنند و سال دیگه توبه کنند نه این یه لطف از جانب خداست برای بنده های مضطر و گنه کارش یه ارفاق....حاج اقا خیلی نصیحتم کرد از نگاه سنگینش و طرز نگاهش کاملا معلوم بود که میتواند به باطن انسانها راه پیدا کند...کوچه های کیانشهر را رد میکنم کوچه های کیانشهر چقدر مهربانند متوجه نمیشوم کی به مرقد امام میرسم گوشه ای مینشینم جلوتر جا نیست شلوغ شده سخنران ها تکرار مکررات میگویند حرف جدیدی ندارند شاید این پسر دختر نمایی که کنارم نشسته حرف های جدیدتری میزند اصلا کارهایش جدیدتر است همه چیزش جدیدتر است نیشش هم تا بنا گوش باز است هر گاگولی میتواند بفهمد که این شازده با گرل فریندش صحبت میکند هی حرف میزند گوش هایم ناخدا گاه تیز میشود.... خب دیگه چه خبر؟کجاهستی؟اااا کوشی پس ؟منم مرقدم کجایی؟بپیچونشون دیگه ...بیامن جلو فرشگام اومدی ها بابای ...راستی تنها بیای کارت دارم من بیشتر ههههه اوکی همون بابای....گندتان بزند چیزهای جدیدتر هی مزخرف به خورد مردم بدهید هی شایعه کنید که اصل دل است که این فشن ها و خشن ها ومکش مرگ ما ها شاید از همان حاج اقا با خدا تر باشند اصل دله اصل قلبه مزخرف بسته اید به دلها به این دلها میگویید دل این دل را فروختند به قصاب این دل شماست شاید حاج اقا هم اعتقاد درستی نداشته باشد ولی لا اقلش ظاهر را حفظ میکند؟گند بزنند به اعتقادتان که هی میگویید این بچه فشن ها دلشان شیشه ایست و فلانست و بهمان است و از این خزعبلات که به ریش نیست و به ریشه است...بس کنید این مزخرفات را ساقه و برگ نشان از ریشه است ساقه و شاخه تبلور ریشه است ظاهر تا حدود زیادی نمایانگر باطن است.... خودتان در روزمرگی هایتان بر پایه ظاهر زندگی میکنید چه شده تا ه دین میرسید به ظاهر نیست ...بلند میشوم میروم از انجا فقط میخواهم بروم هر جوانی را که میینم یک گوشی موبایل جلوی گوشش و نیشش تا بنا گوش باز است اصلا چقدر ایرانسل تولید گرل فریند کرد همینطور همراه اول گند بزنند به این دولت خاک بر سر اعتقادتان بکنند اعتقادی که ریشه پوپولیستی دارد فقط فریب فقط ریا.....دولتی که شعار شرکت مخابراتش این باشد همراه اول هیچکس تنها نیست اصلا اعتقادتان هم همین است اگر خدا هم نعوذ بالله نباشد باز هیچ کس تنها نیست چون این همراه اول کوفتی هست چون یک آشغال عوضی هست که مردم را بدوشد و بعدش هم کلی منت روی سر این مردم مظلوم بگذارد که ما همچین غلطی کردیم و ما همچین کوفتی را برای مردم ارزان کردیم ....چقدر هم ادم کشتید با این پراید ها و پژوهای اتش جذب کن خاک بر سرتان که ارامش در سفر را با سایپا و سمند و چرند و پرند مونتاژ شده تان میدانید و اصلا نمیفمید که یک ایه ای هم هست در قران که میگوید الا بذکر الله تطمئن القلوب.... باید بروم چند تا دختر هم همزمان زل زده اند به صفحه گوشی های موبایلشان و احتمالا چشم بسته پیامک میفرستند که تو کجایی واهی قربونت برم . سلام گلم چطوری کوفتم چطوری زهر مارم......بلوتوثت هم اگر باز باشد که دیگر خیلی خوب میشود کافی است اسم یک دختر هم رینیم کنی تا بفهمی همان فشن های که میگویید دلشان میشکند و دلشان فلان است چه شاهکارهایی از پورنوگرافی برایتان میفرستند؟گذشت ان زمان که لات و لوت های محل رمضان و محرم قمه هاشان غلاف بود وعرق و ودکاشان تعطیل . نماز و مسجدشان براه بود چشمشان پاک بود البته الانم این فشن ها التماس دعا دارند بله ناجور هم دارند منتهی برای اینکه تا اخر شب بیدار باشند و عزاداری !!!!!بکنند باید یک عرق سگی مشت یا یک سیگاری دبش یا حداقل 6 تا ترامادول بندازند در ثانی در هوای ازاد عزاداری!!!!!!بکنند صدایشان راحتتر و زودتر به خدا میرسد و صد البته غمزه هایشان به دختران ایستاده در روبرو یا جنب و خلف و کنار اصلا اینها هم عزاداری میکنند اینها نباشند کی بیاید صف اول زنجیر زنها بایستد و طبل بزند و نگاه گریانشان دایم در پی دختران باشد.............اعصابم اعصابم اعصابم دارد ....میشود برمیخیزم سخنران باز تکرار مکررات میکند لیلا راست میگفت اینجا خیلی سرد است برمیگردم باید برگردم ...خیابانهای کیانشهر ساکت است ساکت ساکت .درب را باز میکنم وارد خانه میشوم بوی غلیظ تنباکو میوه ای با بوی گسی در هم آمیخته وارد اتاق میشوم خشکم میزند لیلاست ولی لیلا دیگر لیلا نیست لیلا...نگران همین شب بودم نگران اینکه لیلا مست شود مانده ام چه کار کنم خیلی داغ است لیلا برمی خیزد نزدیکم میشود چشمانش پر اتش است تلویزیون روشن است داغ است داغ داغ منتطر یک جرقه است اتش بگیرد باید بروم نه باید بروم نه برو ارمیا نه بمان برو ارمیا نه بمان شب قدر است معصیت دارد لیلا نزدیک شده است نفس هایش به صورتم میخورد دهنش بوی سگ میدهد من را هم داغ میکند لحظه های پر اضطراب گناه نزدیک است حاج اقا انصاریان دعا میخواند
الغوث الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب ....من النار من النار از اتش از داغی از این حرارت لیلا از اینکه میترسم لیلا .......سبحانک........الغوث الغوث الغوث خلصنا من النار یارب باید بروم لیلا مست و پاتیل جلوی من می ایستد کم مانده است بمانم لبانش لبان سرخش تاپ و بدن خیسش پر از عرق شده چشمانش سرخ شده تهوع دارم عق میزنم هنوز چشمم به پاهای لیلاست میلرزم گند بزنند به شیطان گند بزنند به ایمان ما لیلا که هیچوقت اینطور نبود لیلا که در خانه ای که قران بود حرف زشت نمیزد و با احترام رفتار میکرد حال در شب قدردر جلوی قران اتش گرفته است گندت بزنند شیطان بین این همه شب فقط قدر باید در جلد لیلا بروی اصلا در جلد همه ما در جلد ان پسر فشن در جلد ان دختر تنها در خانه ...در جلد پسرانی که دیگر تا محرم این همه دختر یک جا نخواهند دید. گندت بزنند ابلیس دور شو الغوث الغوث الغوث الغوث الغوث الغوث الغوث الغوث میروم بیرون درب را محکم میبندم کوچه های کیانشهر هنوز خلوت هستند خلصنا من النار یا رب سر خیابان که میرسم پیرمرد میوه فروش کنار گاری اش اتشی روشن کرده و همزمان با رادیوی کوچکش در حال تکرار دعای جوشن کبیر است حرفی نمیزنم مینشینم همان جا تازه میفهمم شب قدر را کجا باید قدر بدانم بدون هیاهو بدون نگاه ناپاک بدون لیلایی که امشب دیوانه شده همان جا مینشینم و زمزمه میکنم سبحانک لااله الا انت الغوث الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب
بعدا نوشت1.این لیلا همون لیلای خدا بیامرزیه که تو اولین پست هام یه داستان ازش گذاشتم منتهی چون غمناک بود و ماجرای مرگ لیلا در اثر سرطان بود حذفش کردم بعد این ماجرای شب قدر بود که رابطه من و لیلا بهم خورد البته لیلا هم خودش در مورد اون شب خیلی پشیمون بود و معتقد بود اون شب اصلا خودش نبوده الله اعلم ....من با لیلا ارتباط نداشتم یعنی نمیتونستم داشته باشم تا امسال اردیبهشت که خبردار شدم مریضه و رفتم پیشش و بعد اون ماجرای غم انگیز مرگش اتفاق افتاد ولی مطمئنم لیلا پاک پاک از دنیا رفت واسش یه فاتحه بخونید اللهم ارحم کل موتانا بعدا نوشت2.من بد بین نیستم ولی باور کنید من این شبها گناه زیاد میبینم بعدا نوشت3.تو مگو ما را بدان شه بار نیست....با کریمان کارها دشوار نیست بعدانوشت4. فرزاد جمشیدی رو خیلی بیشتر از احسان علیخانی دوست دارم بعدا نوشت5.دیشب من کنار صف بانوان داشتم خیر سرم صد رکعت نماز قضا میخوندم ولی به پیر به پیغمبر دو تا دختر زل زده بودند به من و از اون جایی که بلوتوث منم همیشه روشنه سر نماز هی بلوتوث میفرستادند تا یه چشم غره نرفتم بهشون که ول کن نبودند به جون این اتوسا که تو وبلاگش حسابی منو سنگ روی یخ کرده راست میگم هر چی اتیشه از گور شما دخترا بلند میشه اون وقت پسرای مظلوم و فوق العاده پاک وجیگر وعسل و خلاصه باحال وملتمس دعایی مثل من رو به هوس بازی و فلان متهم میکنید البته منم یه نموره گاهی شیطونی میکنم ولی یه نموره اونم واسه خنده اش مثلا همین بلوتوث روشن کردنم
.........................................................................
اگر شما یک وبگرد حرفه ای باشید امکان ندارد به وبلاگ راز هستی بر نخورده باشید این وبلاگ متعلق به یک دختر خانوم ظریف ونکته بین است که سعی کرده در وبلاگش به تسهیل رابطه انسان با خدا و انسان با انسان بپردازد و با دید عارفانه ای به زندگی طعم خوش بندگی و خداپرستی را به انسانها بچشاند وبلاگ راز هستی با اینکه چند ماهی از تاسیس آن نگذشته ولی به خوبی توانسته جایگاه خوبی را در بین خوانندگان وب و فضای مجازی سایبر برای خودش باز کند و به یک وبلاگ پر بازدید و طبیعتا معروف تبدیل شود تا جایی که روزنامه وزین خراسان در یکی از ویژه نامه هایش با عنوان جیم که هر پنج شنبه چاپ میشود به معرفی این وبلاگ پرداخت میانگین 90 تا 100 بازدید برای هر پست این وبلاگ نشان دهنده میزان بازدید از این وبلاگ و میزان تاثیر پذیری روی مخاطب است که از این لحاط میتوان به این وبلاک از 10 نمره نمره 8 داد که رقم قابل قبولی میباشد این وبلاگ که یک وبلاگ ادبی عرفانی فلسفی میباشد با دیدی بسیار زیبا نسبت به جهان هستی و پدیده های روزمره سعی میکند مشکلات را به قول معروف تبدیل به شکلات کند و جنبه های زیبایی ازارتباط با مخلوق را به خواننده ارایه کند ....البته ما نباید فراموش کنیم که مقدار کامنت و بازدید از این وبلاگ صرفا به خاطر مطالب مندرج در این وبلاگ میباشد بلکه میتوان گفت که بسیاری از بازدید ها وکامنت ها به خاطر تلاش بی دریغ مدیر وبلاگ در جمع آوری لینک بوده و اینکه پس از تاسیس 3 ماهه این وبلاگ حدود 100 لینک در لینکخانه این وبلاگ موجود است نشان از علاقه شدید مدیر وبلاگ به نظرات و کامنت هاست و بدون شک میزان کامنت و بازدید این وبلاگ هم به خاطر وجود لینک های بسیار این وبلاگ است البته فرقی که این وبلاگ با وبلاگ های زردی همانند وبلاگ بانوی فانوس به دست(بخوانید بانوی فانوس شکسته)دارد این است که محتوای این وبلاگ داری معانی مفید و سرشار از امید برای مخاطب است بر خلاف وبلاگ های زرد که هیچ بار علمی یا معنوی و ادبی برای مخاطب ندارد و صرفا جایی است برای بیان عقده هایی که از زندگی روزمره در دل این بلاگرهای به اصطلاح حرفه ای وجود دارد این وبلاگ البته از وبلاگ هایی است که در حال پیشرفت و تعالی بوده و هست اما سوالی که برای مخاطب پیش می اید این است که چرا بلاگر رابطه را فقط به رابطه با خدا محدود کرده یا رابطه انسان با انسان معمولی را بیان میکند و از رابطه با انسانهای فرا مادی و معنوی مثل ائمه اطهار سخنی به میان نمی آورد با اینکه در این شکی نیست که یکی از راههای تسهیل در رابطه با خداوند هستی ایجاد ارتباط با واسطه ها و رسولان او در روی زمین است به نظر من بلاگر یا مدیر این وبلاگ اگر در پی گفتن رازهای هستی و ارتباط انسان با خدا میباشد نباید از رابطه با انسان ماورا و واسطه چشم پوشی کند البته این رابطه محتاطانه به نوعی دایره طرفداران این وبلاگ را به نحو چشم گیری باز میکند چرا که هم مسیحی و هم کلیمی و هم زردتشتی و هم سنی و .....از نوشته جات وی بهره میبرند اما نباید فراموش کرد که منبع غنی و لایتناهی علم ائمه اطهار نیز ساختار کلماتی و استراتژیکی فرا مرزی و فرامنطقه ای دارد به شخصه من از این اغماض و یا سهل انگاری این بلاگر چشم پوشی نمیکنم و میتوان بلاگر را به مسلمان نبودن یا شیعه نبودن متهم کرد زیرا به قول این ضرب المثل معروف با اینکه بی بی وجود داشته ایشان به دنبال کنیز مطبخی رفته است همچنین وی با قرار دادن عکس خودش در پروفایلش میزان اعتماد خوانندگانش را به نوشته هایش کاسته و البته و صد البته بر تعداد کامنت هایش افزوده که ظاهرا کار شیطنت آمیزی در جهت افزودن بازدید کننده بوده چرا که پر واضح است بلاگر از ابتدای تاسیس این وبلاگ همواره در پی افزودن لینک و بازدید کننده بود به طوری که به خاطر همین مساله وبلاگ هایی زرد و بعضا غیر اخلاقی و نامتناسب با این وبلاگ در شمار لینکخانه این وبلاگ قرار دارد که این باز از رسالت های یک بلاگر نمیباشد همچنی وی با قرار دادن فیدهای نا متناسب با موضوع وبلاگ وبلاگش را دچار تعارض کرده به عنوان مثال وی با بار گذاری آهنگ های داریوش و شادمهر فقط به علایق شخصی خودش توجه کرده و خودخواهانه ذایقه اش را به مخاطب تحمیل کرده در اینکه فید یک مساله مفید برای وبلاگ است شکی نیست اما باید تناسبی بین فید و موضوع و عنوان وبلاگ باشد به عنوان مثال یک وبلاگ رپ آهنگ رپ جزو فیدهایش است یا یک وبلاگ متعلق به شیطان پرست ها آهنگی از گروه متالیکا پخش میکند اما خانوم بلاگر شما در این وبلاگ سعی دارید رابطه مخلوق با خالق را تسهیل کنید و به ذکر اسرار بندگی بپردازید مسلما قرار دادن عکس خودتان و صد البته چهره فتوژنیک تان و همچنین آهنگ های خوانندگانی با مضمون شعرهایی بی محتوی و نا امید کننده کاملا شما را در فضای پارادوکسیکالی قرار داده که چاره ای جز پذیرفتن این اشکال ندارید مگر اینکه شما خودتان را یک فرد مسیحی و یا لامذهب قلمداد کنید که بعید به نظر میرسد همچنین نمیتوان از اشکالات دیگر من جمله قالب هرچند متناسب ولی سنگین شما چشم پوشی کرد چرا که شاید دسترسی به وب شما برای دارندگان خطوط پر سرعت سهل باشد ولی برای دایالاپ شوندگانی مثل حقیر کمی سخت است واز دیگر اشکالات .... شما مخاطب را بعضی موارد وادار به خواسته های خودخواهانه ای کرده اید که اگر چه در ظاهر مخاطب را وادار به انجام آن عمل نکرده اید ولی او را در منگنه قرار داده اید تا باز به نحوی به افرایش بازدید بپردازید من جمله درخواست شما از دیگران برای قرار دادن کد بنر شما در وبلاگ های ایشان میباشد که خواسته جالبی نیست اشکال دیگر شما ندادشتن اعتنا به مسایل پیش پا افتاده دینی مثل فرا رسیدن اعیاد و مراسم مذهبی و ماه مبارک میباشد که باز برای وبلاگ شما یک گناه نابخشودنی است به نظر بنده شما حداقل باید با قرار دادن پی نوشت و....به این مسایل دینی و مسایل حاشیه ای کشور می پرداختید ولی باز شما سهل انگاری کرده و رسالتهای یک بلاگر را نادیده گرفته اید واما مطالبی در مورد مدیر وبلاگ معصومه شانژاد یک تهرانی پشت کنکوری تجربی است که متولد 1369 است ...عاشق خرید کردن است....به فوتبال علاقه ای ندارد اگر هم نگاه کند یا باشگاههای اروپا را میبیند یا بسکتبال و والیبال...از جومونگ متنفر است حتی یکبار در دلش به جومونگ فحش ناموسی داده البته در دلش..... از سوسانو خوشش نمی اید در عوض تا دلتان بخواهد عاشق عمه سوسانو است ...مشکی و آبی را از بین رنگ ها دوست دارد که واقعا برای یک دختر انتخاب عجیبی است...در مورد اعتقاداتش حرفی نمیزنم ولی به نظر میرسد نه آنچنان بی بند و بار است و نه این چنان محصور کلا دختر محتاطیست هیچ وقت ازش تقاضای شماره نکنید که بد جور تو ذوقتان میزند...کلا دختر خوش خوراکی نیست غذای بیرون را نمی خورد چلو کباب را در صورتی که بابا جانش درست کنند میخورد قرمه سبزی را بدون لوبیا میخورد..از خواننده های ایرانی محسن یگانه داریوش شادمهر و خواجه امیری را میپسندد... از جنس مخالف بدش نمی اید ...دوست دارد اطرافیانش مسی صدایش بزنند که بنده معتقدم بی خود دوست دارند اسم به این خوبی را به چه حقی ابرویشن میکنید...خلاصه تا دلتان بخواهد معتاد اینترنت است البته جدیدا که قبض تلفنشان امده خودش را در یک اتاق محبوس کرده و در حال ترک اینرنت است سخنی با معصومه مدیر وبلاگ 1.شتر سواری دولا دولا نمیشه معصومه خانوم 2.اگه میخواید مثل بانوی فانوس به دست لینک من رو حذف کنید مختارید 3.به مسایل دینی بیشتر توجه کن 4.همچنین مقدار پست ها تو افزایش بده 5.از ته دل برات آرزوی موفقیت میکنم ................................................................................................. بعدا نوشت1.اگر دیر آمدم مجروح بودم....بععععله امروز ما داشتیم میرفتیم ما موتور رو دیدیم اما موتور پای ما رو ندید خلاصه ناکار شدیم کم مانده بود روزه مان را افطار کنیم اما تا چشممان به 5.6 هزار تومنی که راکب موتور به عنوان دیه به ما داد افتاد سر حال امدیم البته بعد از اون که ایشان رفت حالا هی بگید کهریزک فلانه کهریزک بهمانه نفری 2.3 میلیون دیه گرفتند پایه اند یه بار دیگه هم برند کهریزک همون بازداشتگاه بعدا نوشت2.امروز فهمیدم من واقعا کم هستم ما بسیاریم یک توهمه بماند که چی شده بعدا نوشت3.اهنگ وبلاگ اثر اندریاس نمیدونم چی چیه که اهنگ فیلم درباره الی هم هست جدیدا تو ماه عسل هم میذارن عدا نوشت4.ارمیا نام یکی از پیامبران بنی اسرائیله و به معنی رفعت یافته میباشد
دیگر باید بروم.... بدون تو و بدون خاطرات خانه ادمهای خوشبخت..... گریه نکن عزیزم گریه نکن امشب برایت تا صبح مرثیه های سوزناک می سرایم تا صبح اشک را مهمان گونه هایم می سازم صبح دم... پشت پنجره می ایستم و می اندیشم من اندک هستم تنهاتر از خورشید حتی در خیابانها نیز کم هستم کمتر از یک یار... یک دوست همیشه امشب که ماه کامل را می بینم با اینکه شب ظلمتش را ترک نکرده است وقتی به اسمان خیره میشوم ستاره ها را میفهمم تازه می فهمم من بسیارم تازه میفهمم ما بسیاریم....... ارمیا نظری ....................................................... بعدا نوشت 1.ولادت امام حسن مجتبی بر همگان مبارک بعدا نوشت2.فردا شب نقد داریم یه کم جنجالیه خدا بخیر کنه بعدا نوشت3.خوب اینم از کابینه که بعضی انتخابهای احمقانه اش غربال شدند
بدون شک یکی از وبلاگ هایی که با گشاده رویی به دیگران لینک می دهد و لینک میگیرد وبلاگ خواب خداست که با کامنتهای بی غرض و ومشفقانه اش به دیگران امید میدهد و توانسته تعا مل خوبی با خوانندگان خودش برقرار کند و تا اندازه ای به رسالت های وبلاگ نویسی از لحاظ فردی جامعه عمل بپوشاند میانگین 30 تا 4 کامنت در هر پست نشان دهنده تحریک پذیری بسیار قوی و سریع مخاطب نسبت به نوشته های این وبلاگ میباشد وی توانسته با ثبت و ضبط خاطرات و روزمرگی هایش به سبکی محاوره ای یک جو صمیمی در محیط سایبر بوجود بیاورد که از سیاست زدگی و جناح بندی های موجود بر حذر باشد و همین امر نیز سبب شده که این وبلاگ طرفداران مختص به خود را داشته باشد و چنین به نظر میرسد که مهشید به قول موسوی رحمه الله یک اصلاح طلبیست که به اصول رجوع میکند و کمتر در زمینه سیاسی تئوری پردازی می کند وسعی میکند از حاشیه ها به دور باشد وبه قول معروف درعالم ادبیات و علم سیر و سلوک کند وی قلم رسا و زیبایی دارد که هر چند یکنواخت و کلیشه ایست ولی توانسته موذلات و مشکلات شخصی و اجتماعی را با طنزی روان به خورد مخاطب بدهد به نحوی که ذائقه مخاطب تلخ و ترش نشود این وبلاگ مسایل ساده و پیش پا افتاده روزمره را به گونه ای بیان میکند که به یکباره به اهمیت و حیاتی بودن این مسایل پی میبریم مدیر وبلاگ یعنی مهشید یا همون معمار باشی به نحو تحسین برانگیز ناملموسی توانسته خاطرات روزمره خودش را با موذلات و مشکلات اجتماعی تلفیق دهد و مخاطب بعضا سهل انگار و بی فکر را برای لحظه ای به تفکر و تعقل وا دارد همچنین وی هرازگاه به معرفی دلبستگی ها و سرگرمی هایش که اغلب موجودات معصوم و نازنینی مثل فسقلی دختر دایی کوچکش و گنجشگش (اگه اشتباه نکنم) میپردازد که به مخاطب می فهماند که ورای زندگی ماشینیسم و تکراری کوچک هایی در ظاهر وجود دارد که تاثیرات عمیقی بر انسان میگذارد و الحق و الانصاف مهشید معمارباشی توانسته وبلاگی هرچند ساده ولی تاثیر گذار را ایجاد کند و تا حدود 70 درصد به رسالتهای وبلاگ نویسی پایبند باشد با این همه نمی شود از عیوب و اشکالات وارد بر این وبلاگ چشم پوشی کرد و این بلاگر را یک بلاگر بی عیب و نقص معرفی کنیم مهمترین ایرادات بر این وبلاگ بدین شرح میباشد 1.مشکل قالب و ناهمگونی آن با روحیه لطیف و طبعا روحانی وی که یک دختر کاملا مثبت و پزیتیو است بهتر بود وی از یک قالب تمام روشن استفاده میکرد 2.علیرغم اینکه وی به ادبیات علاقه مند است و از طرفداران شاملو کمتر از اشعار ادبی در این وبلاگ استفاده میشود 3.نداشتن فیدهای متنوع 4.بی توجهی به مسایل حاشیه ای کشور 5.استفاده نکردن از مطالب و آموزه های دینی در تبیین مسایل اخلاقی 6.نداشتن نوآوری وابتکار در تبیین مسایل و اما مطالبی در مورد مدیر وبلاگ مهشید یک شیرازی 22 ساله خونگرم است که در یک خانواده کاملا مرفه و تماما پزشک به دنیا آمده است وی تنها فرد در خانواده اش است که به پزشکی روی نیاورده برخلاف میل خانواده اش به معماری روی آورده و دوست دارد در آینده یک آرشیتکت موفق باشد وی بر خلاف ظاهر سنگین و باوقارش آدم شوخ طبعی است که به راحتی با دوستان تعامل برقرار میکند البته پسرانی مثل من تنها در همین محیط است که میتوانند با ایشان تعامل برقرار کنند و گرنه اولا ایشان را جز در خانه و جز در ماشین شیکش جایی دیگر پیدایش نمی کنید و دوما اگر هم پیدایش کنید و به ایشان گیر بدهید که شما مزاحم تلفنی یا داماد سرخونه لازم ندارید؟ایشان اولا به ما محل نمیدهد اگر هم بدهد مطمئن باشید متناسب با رشته اش صورتتان را شبیه بنای چغازنبیل یا تخت جمشید فعلی میکند در کل اگر درخواست ازدواج نکنید با شما مهربان است....از جومونگ دل خوشی ندارد فیلم خارجی زیاد میبیند عاشق رانندگی با سرعت زیاد است اما جراتش را ندارد...دلش برای اردو رفتن لک زده...آدم سربزیری است به گونه ای که گاهی به درخت برخورد کرده....گواهینامه رانندگی اش را دفعه شونصدم گرفته....آشپزی اصلا بلد نیست...کتاب زیاد می خواند هیکل توپی دارد لباس هایی با رنگ روشن می پوشد قبض موبایلش زیاد سنگین نیست از شماره گرفتن نفرت دارد سخنی با مدیر وبلاگ کمی تغییر بد نیست موفق باشید یا علی .......................................... بعدا نوشت 1.من به نقد ادامه میدم بعدا نوشت2.البته فردا شب مطلبی از خودم آپ میشه وپس فردا شب وبلاگ راز هستی نقد میشه بعدا نوشت3.از دوستان ممنونم به خاطر حمایت ها وراهنمایی هاشون
اللهم ارحم من لایقبله البلاد وارفع من لایحزنه اللوام اولین باری باری که دراین وبلاگ نقد نوشتم مربوط میشه به اوایل وبلاگ نویسیم که نقدی بود بر وبلاگ دختر دریا که علیرغم حقیقت گویی و حقیقت جویی من با واکنش غیر منطقی وی مواجه شدم دومین نقدم مربوط میشه به وبلاگ خسته از دروغ افشین احمدپور که جواب های ایشون در نظرات خصوصی اش مصداق اولئک کالانعام بل هم اضل را به معنی واقعی برایم تداعی کرد اما وقتی که وبلاگ بانوی فانوس به دست رو نقد کردم به واقع هدفی جز پیشرفت این وبلاگ نداشتم و خدا شاهد است که یک ذره از اون کلمات رو در حالت عصبانیت یاحسادت ننوشتم وتماما نظر شخصی من بود و البته کمی طنزآلود بود که پیش از این به دوستان گوشزد کرده بودم که نقدها با چاشنی طنز ارائه میشود و صد البته آنچه البته به جایی نرسد فریاد است چرا که نرود میخ آهنین در دل سنگ.من کلا دوست ندارم جواب بدی رو با بدی بدم و سیاست جواب های هوی است رو به کار بگیرم و از روش های غیر اخلاقی برای جمع آوری هورا برای خودم استفاده کنم چرا که ارزش انسان به ما فی الضمیراوست وبه قول شاعر موجیم که آسودگی ماعدم ماست....ما زنده برآنیم که آرام نداریم...والا هر کسی میتواند به استدلالهای بند تنبانی این مخدره جی نشین و اصفهانی پاسخ گزاف دهد و مثل ایشان بعد از کلی توهین از قبیل سگ دروغ گو...بسیجی متحجر....متناسب بودن نام وبلاگ با شخص بنده یعنی الاغ دانستن بند حقیر ملتمس دعا...لجن پراکن و... نامش را دفاع بگذارد و در آخر هم بگوید ببخشید اگه ناراحت شدید به همین سادگی..... اما من نمی خوام اینجا توهین بکنم به شعور مخاطبان ایشان و دوستان جان و پاتوقی خودم بلکه میخوام فقط از خودم دفاع کنم از آرمان هام از چیزهایی که به خاطرش شبانه روز تلاش کردم و با کلی مشقت بدست آوردم از اینکه دورانی که شاگرد اتوبوس بودم حتی در داخل اتوبوس کتاب از دستم جدا نمیشد و اینکه تو شبانه روز بعضا 3 ساعت بیشتر نمی خوابیدم از اینکه بعضی شبها نه اینکه سر گرسنه بربالین بگذارم نه ولی گاها غذایی رو میخوردم که فقط از باب اکل میته برای فرد مضطر حلال بود والا نعوذ بالله سگ هم نمیخورد ولی به شکرانه خدا و با توجهات حضرت ولی عصر الان فردی بی نیازم و به قول معروف قوت لایموتی به ما میرسد...خلاصه از خیلی چیزها باید صحبت کنم مثلا ار رتبه ام در کنکور...ولی صحبت نمیکنم دوستان اصرار نکنند چون باز به دروغ گویی متهم میشم لذا فعلا دفاعیه ام مربوط میشه به مسائلی که این مخدره در جوابشون بیان کردند و دیگر هیچ 1.درمورد اینکه من و فردی بسیجی ام باید به عرضتون برسونم من هچ گونه پرونده اجرایی و فعالیتی در بسیج نداشته و تاکنون به هیچ پایگاه بسیجی قدم نگذاشته ام چه برسد به انکه بسیجی دلاور بشوم البته من با نفس بسیج و تفکرات بنیادین بسیج مخالف نیستم بلکه موافق و لازم الاجرا میدونم ولی با بسیجی امروزی مخالف هستم درست مثل شما و کمتر با این قشر هم مشرب وهم کاسه میشوم درعوض تا دلتان بخواهد با برادران طلبه و حوزوی هم پیاله بوده ام و استفاده های بسیاراز این قشر برده ام و در افسوسم که چرا لیاقت سربازی امام زمان وطلبه شدن نصیبم نشده است 2.در اینکه شما بسان کردان و رحیمی و زهرا رهنورد به مدر ک اینجانب شک برده اید ونگاشته اید که با چه سهمیه ای رفته اید باید به عرض مبارک برساند که بنده از ابتدا دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد بوده و به شکرانه خدا بعداز تعلیق شدن از کمبریچ به این دانشگاه دیپورت شده ام کما اینکه به قول شاعر هر کسی کاو دور مانداز اصل خویش ...باز جوید روزگار وصل خویش ...و توسط همین دانشگاه بورسیه شده ام که اوراق و مدارک آن در این دانشگاه موجود میباشد و در مورد اینکه گفته بودید مگه ما آنقدر بدبختیم که باید اسلام را از بلاد کفر بیاموزیم و مگر قم که ام القری جهان اسلام است نمیتواند نیاز ما را بر طرف کند باید به عرض برسانم که بدبختانه بلی قم نتوانسته چرا که ما هنوز برای استنادات تاریخی اسلامی باید به کتابهای گوستاو لوبون مراجعه کنیم یا درمورد شناخت علی علیه السلام کتابی جامع تراز کتاب علی صوت العداله الانسانیه جرجی جرداق مسیحی نمی یابیم یا هنوز دایره المعارفی اسلامی بزرگتر از دایره المعارفی که هلندیها تنظیم کرده اند توسط مسلمانان چاپ نشده و در زمینه تاریخ تحلیلی اسلام توجه شما را به کتاب جامعی که با تیراژ بالا توسط دانشگاه کمبریچ به چاپ رسیده جلب میکنم که در ایران هم با تیراژ بالا به چاپ میرسد هم اکنون و در مورد اینکه در این دانشگاه اسلام تدریس نمیشود باید در جواب این نظر سفیهانه اتان عرض کنم که دین هایی مثل هندو شینتو کنفسیوس و... که ازادیان اقلیت هستند در این دانشگاه تدریس میشود آن وقت دینی غنی و پربار وپر مایه مثل اسلام نه تنها تدریس میشود بلکه دانشکده ای را به خودش اختصاص داده در ادینبورگ یا ادنبره انگلیس ....چرا بدون تحقیق و پرس و جو حرف میزنید چرا سرتان رامثل کبک در برف فرو برده اید و هرچه دلتان میخواهد میگوید...علی شریعتی دکترای اسلام شناسی ازسوربن داشت و تنی چند ازبزرگان که در این مجال نمیگنجد 3.اینکه من خصوصیات اخلاقی شما رابیان کردم با شناخت نسبی از شما بود و صد البته چاشنی طنز ولی انتقاد نبود که دیگر شما بخواهید به آن جواب بدهید البته درمورد اعتقادات دینیتون افراط کردم که همین جا ازتون عذر میخوام و امیدوارم منو ببخشید 4.در موردهمشیره هم به عرض برسونم که شما هم خودتان جز کسانی هستید که مطالب دیگران رو با دقت نمیخونید و الا من در یک پی نوشت در یکی از پست های اخیراعلام کردم که شخصیت همشیره یک شخصیت کمیک وخیالی بوده برای چاشنی طنز.... و ماجرای عمو شدنم هم دروغ بوده که البته شما باید آروزهای یک فرد بی خانواده و بی کس مثل من را حدس بزنید پس مسلما ادعا و گناه من یک گناه بخشودنیست 5.درمورد ادعای شماره دادن و قصد ازدواج نداشتن این قضیه مربوط میشه به آن اوایل که البته برای خنده بود در مورد شماره هم که پس از 2 روز حذفش کردم خدا شاهد است که نیتی جز تماس مستقیم دوستان نداشتم و الامطمئن باشید اگر قصد شما از جنبه جنس مخالف است باز باید بگویم که من از هرچه بی نیاز نباشم از این جهت اگرخودم بخواهم باز تاکید میکنم اگر خودم بخواهم از این جهت بی نیازم 6.درضمن من با هرکی بخوام روهم بریزیم با اصفهانی جماعت اصلا و ابدا 7.در مرد اینکه من رو اصولگرا دونستید باید بگم که من حقیقت گرام اگه به آرشیوم برید میبینید که هم به احمدی انتقاد کردم هم موسوی درانتخابات هم از بین بد و بدتر بد را انتخاب کردم 8.واما درمورد فحشهای که دادید و گفتید من سگ دروغگو ام راست گفته اید البته من سگ درخانه حسین ام و درمورد دروغگو بودنم شما را به خدا واگذار میکنم و در مورد اینکه من رو الاغ دونستید باید عرض کنم الاغ رو 4 دست و پا راه میره ولی من همینطورکه تو تصاویرم دیدید رو دوپا.الاغ سم داره ولی من ندارم.الاغ شلوار تی شرت نمیپوشه ولی من بله.الاغ حرف نمیزند ولی من بلی و...با این همه آیا من به الاغ شباهت دارم و در مورد اون فحشتون که با عبارت لجن زدید به اعتقادات مردم و من رو لجن پراکن معرفی کردید راستش شما تو این موردم کپی برداری کردید این متن دیالوگ بیتا بادران تو فیلم دلشکسته است باز بگید من فیلم ایرانی تماشا نمی کنم 9.در مورد بد بودن سینمای ایران شکی نیست ولی قرارنیست شما فیلم غیر اخلاقی معرفی کنید و مسبب گناه کردن دیگران باشید درضمن شما موفقیت های درباره الی یا به همین سادگی رو تو جشنواره های بین المللی نادیده گرفتید 10.من برای نقد وبلاگ ایشون ازشون اجازه گرفتم که حتی با استقبال ایشون مواجه شدم ولی ایشون ادعا کرده از این موضوع اطلاعی نداشته است
در ضمن پروفایلمم برمیدارم تا دیگه نگن تو دانشجوی کمبریچی واقعا؟
11
.ما یه ضرب المثل چینی داریم که میگه بترس از مکر زن
علی یارتون
.................................
بعدا نوشت1.ازمشهد برگشتم جاتون خالی دعاتون کردم
بعدانوشت2.از مهشید مدیر وبلاگ خواب خدا عذر میخوام چون قراربود وبلاگ وی امشب نقد بشه که به فردا شب موکول میشه
به نام خدا اول نوشت:قصد دارم تمامی وبلاگهای هم لینکی رو ظرف 2 هفته نقد کنم در رده بندی و اولویت بندی ملاک مقدار بازدید کننده های وبلاگ میباشد طبیعتا فردا شب یا پس فردا شب وبلاگ خواب خدا نقد خواهد شد وبعد والخ.... وبلاگ بانوی فانوس یکی از وبلاگ هایی میباشد که علیرغم قرار داشتن مدیراین وبلاگ در جبهه اپوزیسیون یا اصلاح طلب توانسته مخاطبان زیادی را به خودش جذب کند البته نباید فراموش کرد وجود بیش از 100 لینک در لینکخانه این وبلاگ در مقدار نظرات و بازیدها بی اثر بوده همچنین نمیتوان ازتلاش مدیر وبلاگ یعنی خاطره در بازدید از وبلاگهای هم لینکی اش چشم پوشی کرد و اگر منصف باشیم باید وجود نظرات بالغ بر 80 را در هر پست مرهون 100 و اندی هم لینکی و بازدیدهای مدیر این وبلاگ دانست....البته نمیتوانیم این وبلاگ را در جایگاه وبلاگهای ادبی یا هنری یا سیاسی قرار دهیم....چرا که مدیر وبلاگ در هرپست نیازهای شخص خودش را برای دیگران قرار میدهد و دانای کل مطلق اوست که به همین خاطر دچار گرته برداری ها و کپی برداریهایی میشودکه غیر قابل اغماض است و از رسالتهای والای یک بلاگرنمیباشد .در کل بار مثبت و مفیدی به مخاطب ارایه نمیدهد و در زمینه هم ذات پنداری وهمگرایی با مخاطب دچار پارادوکسهای غیر قابل گذشتی میشود چرا که به عنوان مثال چند مدت به مسایل فمینیستی میپردازد و به یکباره جهش میکند به مسایل هنری و معرفی فیلم های کمی غیر اخلاقی مثل تاوان و خشن مثل دشمن مردم و جایی برای پیرمردها نیست ....البته به شخصه از این هنر دوستی ایشان تقدیر میکنم ولی چرا هنر را در ریتم های خارجی و فیلم های هالیوودی بگنجانیم و از منابع غنی ایرانی بهره نگیریم...به نظر بنده مهم ترین مشکل شخص مدیر وبلاگ قرار گرفتن در نقطه اپوزیسیون و تاثیرپذیری وی از سایت های بیگانه توییتر و فیس بوک میباشد که وبلاگ وی را در تقابل با نظام قرار داده و وی را از بی طرفی به بیراهه سوق داده که این گمراهی در پستهای بعضا بی محتوا و حتی غیر اخلاقی بدون غرض وی به چشم میخورد که مدیر وبلاگ را وارد فضای غیر قابل تعاملی با مخاطب تازه وارد میکند به نظر بنده وجود لینکهای بسیار در این وبلاگ مرهون جنسیت وی یعنی تانیث وی و بازیدهای مکرر وی میباشد و الا مخاطب تازه وارد را تحت تاثیر قرار نمیدهد تا مخصوصا برای آن پست نظری بگذارد و برود...یکی دیگر از اشکالات وارد بر این وبلاگ قالب نا متناسب این وبلاگ با عنوان و محتوای کمابیش هنری و ادبی وبلاگ میباشد که به نظر بنده مدیر وبلاگ علیرغم تانیث و زن بودنش کج سلیقه گی نا ملموسی را ارائه داده همچنین در مورد پروفایل خود مدیر وبلاگ و عکس بی معنی دختری که فانوسی در دستش دیده نمیشود و با تیتر وبلاگ ناهمخوانی محسوسی دارد اشکال محسوس دیگری که میشود وارد دانست بر این وبلاگ بروزرسانی دیر به دیر و تعداد پست های قلیل این بلاگ در مقایسه با بازدیدهای کثیر این وبلاگ میباشد به نظر من این وبلاگ پتانسیل بالایی برای بروز شدن هر دو روز یکبار و حتی هر روزه دارد.... البته نمیتوان از نقاط قوت این وبلاگ چشم پوشی کرد من جمله بیان کردن حوادث سیاسی با طنز شیوا و استفاده از ادبیات جدید و رسانه ای طنز آلود در بیدار سازی مخاطب میباشد وهمچنین هنر دوستی و هنرمندی ایشان میباشد...همچنین تعامل هر چند رسمی ولی صمیمانه وی با بازدید کننده و هم لینکی هایش وی را فردی متمایز و سخت کوش وصد البته وابسته به این محیط مجازی معرفی کرده که البته چیزبدی نیست نقطه قوت دیگر این وبلاگ فیدهای بسیار زیبایی است که مخاطب را به توقف بیشتر در این وبلاگ وادار میکندمن جمله آهنگ های زیباییست که سلیقه خوب وی در انتخاب آهنگ زیبا را به وضوح بیان میکند کلا با یک وبلاگ نیمه حرفه ای طرفیم واما توضیاتی پیرامون مدیر وبلاگ خاطره یک اصفهانی خونگرم است که البته صفت خساست در مورد وی صدق نمیکند بلکه وی فردی سخی و بخشنده و بی اعتنا به مسایل مادی میباشد در کل وی یک دایم الخمر ببخشید دائم النت میباشد یعنی شما هر ساعتی که آنلاین شوید وی هم آنلاین است و چراغ در خانه آی دی اش برای همه رهگذران روشن است و با صمیمیت خاصی به آنها پاسخ میدهد از خصوصیات اخلاقی وی میتوان به غرور مثال زدنی وی اشاره کرد... کلا دیزی خوردن در میدان امام اصفهان برایش نوستالژی شده قلیون کشیدن با پدرش بزرگترین خلافش بوده ...از علی دایی متنفر است تیم موردعلاقه اش آرسنال است و بازیکن موردعلاقه اش فابرگاس است رنگهای سنگین را دوست دارد.مانتوی آبی میپوشد پوست سفیدو روشنی دارد اندام موزونی دارد که زیبایی خودش هم کمک کرده به خوش تیپی اش.البته فعلا قصد ازدوج ندارد و قصد دارد به تحصیلاتش ادامه بدهد پا بدهد شاید برای ادامه تحصیل برود مالزی شایدم هند شایدم تورنتو خلاصه جاهایی میره که بچه پولدارا میرن....بازیگران موردعلاقهش ال پاچینو رابرت دنیرو داستین هافمن ادی مورفی و فیلم هایرموردعلاقه اش هم کازابلانکا و پدرخوانده میباشد ازاحمدی نژاد دل خوشی ندارد با خدا هم رابطه بدی ندارد ولی کلا تو مسائل دینی لنگ میزند و دچار سر در گمی شده است.... از تعریف کردن خاطرات نوستالژیک بیزاره...خیلی دوست داره دیویدکاپرفیلد رو خفه کنه ...کلا دختراهل حالیه قولی اگه بده جونتونو به لب میرسونه تا بهش عمل کنه...هر از گاهی بدش نمی آید فیلم های زیاد از حد عشقولانه را تماشا کند...در عروسی ها اصلا نمی رقصد کلا رقصش خوب نیست اما قیافه اش کمتراز سنش نشان میدهد...تنها مرد ایده آلی که تا حالا دیده است پدرش بوده.... رنگ آبی را دوست دارد ولی پرسپولیسی دو آتشه است طبیعت جغد را دارد یعنی شب را بیدار است و روز خواب...معتقد است خدا یکی یار یکی...از پسرها بیزاراست به غیراز یکیشان....باخواننده های ایرانی رابطه خوبی ندارد و از خارجیها بریتنی و مدونا و سلن دیون و شکیرا و ریکی مارتین را دوست دارد....حالش از قیمه بادمجان به هم میخورد هم چنین از جومونگ...با روزه گرفت زیاد موافق نیست
و اما سخنی با مدیر وبلاگ من واقعیت رو گفتم امیدوارم انتقادپذیر باشید برای خاطره آرزوی موفقیت میکنم .................................................. بعدا نوشت1.بچه ها تماس گرفتند گفتند اکبر حالش خیلی بده تو رو خدا دعا کنید التماستون میکنم دعا کنید دعا دعا بعدا نوشت2منم که بعد هفت بی بی کلا سبزوار لنگرانداختم فردا بعداز ظهر میرم مشهد پابوس آقا تا واسه اکبر دعا کنم بعدا نوشت3.این روزا اصلا حال خوبی ندارم در مورد برگشتم به انگلیس رایزنی ها با سفارت انگلیس به بن بست رسید بعدا نوشت4.ان شاءالله سال تحصیلی جدید رو مهمون امام رضام تو دانشگاه فردوسی مشهد خیلی خوشحالم ازاین بابت
نرو چه وقت رفتن است اصلا تو این هیر و ویر تو هم شدی مثل مورد عجیب بنجامین باتن روز به روز داری خوشگلتر میشی اصلا آن اکبر هرکول.اکبر بولدوزر.اکبر دماغ کلنگی دیگه مرده تو بمیری بد جوری نور بالا میزنی مرگ من جرات افقی شدنم داری با این هیکلت لااقل میذاشتی یه موقعی میمردی که حلواتو بتونیم بخوریم آخه با دهن روزه حلوا که نمیخوریم هیچ باید این هیکلت رو با یه تابوت تا اون پایین پایینای بهشت زهرا هلک هلک ببریم آخه مرد مومن نذار نظریه داروین به حقیقت بپیونده تازه اگه تو بری من چه جوری این شعرو روی سنگ قبرت بنویسم که گلچین روزگار گل نمونه ای رو چید آخه تو کجات نمونه بود زاغارت....هنوزم یادم نرفته که وقتی با گرل فریندت تو کوههای بی بی شهربانو گرفتنت چقدر از من مایه گذاشته بودی بیچاره این بسیجی ها تا منو دیدند و اون نحو کارت نشون دادنم بایه تشر خشک و خالی ولتون کردند....اصلا بچه پر رو کی گفته حالا تو باید بمیری آدم قحط بود واسه من آدم شده میخواد جوونمرگ کنه خودشوعمرا..قیافت به این حرفا نمیخوره...مالی نیستی آخه.... آخه تو بمیری کی باید سر قبرت گریه کنه ؟کیو داری واست فاتحه بخونه؟عرضه زن گرفتنم نداشتی مثل من... این گرل فرینداتم تا کفنتو از تنت نتیغن ول کنت نیستند از ما گفتن بود... اکبر تو رو خدا پیش از من نمیر ....تو هم میخوای بری نالوطی بابا تو بین بروبچ پرورشگاه یه اکبر هرکول بود یادته همون وقتا که 5 ساله بودم سر همون تیله های رنگی زیر مشت و لگد داغونم کردی اگه خانوم احمدی نرسید بود دخلمو آورده بودی پسر.....تا ندیدمت باورم نشد بابا تو همون اکبری.... شیمی درمانی ام که کردی شدی عینهو این داوره کولینا.... نه بابا تو هم بلتی مریضی های با کلاس بگیری کانسر و سرطان و بابا ایول کاش گرل فریندتم دم مرگت اینجا باشه یه کم هندی بازی در بیارین بعد تو افقی شی بعد گرل فریندت اون قدر به سینه ات بزنه تا تو زنده شی.... اکبر تو رو خداپیش از من نمیر باورکن این بروبچ هم لینکی بدجور غصه منو میخورند میگند این قرصای کوفتی چیه که میخوری؟باور کن منو نمیشناسندها ولی کافیه بگم خدای من خدای خوب...من و دست های کوچکم....شماره حساب3333 شعبه اسکان...تو بمیری کلی پول واریز میکنن....حال خب شدی بیشتر باهاشون آشنات میکنم خیلی بچ های نازیند....خلاصه اکبر جون من باید زودتر بمیرم یه قبر مشتم واسه خودم کنار سحر خریدم اوکازیون اوکازیون اصلا جون میده واسه خواب ابدی درز و مرزاشم گرفتم تا جنازه مارو این جهنده ها و...نخورند تو بمیری عایق پشم شیشه و صوتی هم داره سیستم نصب کردم داربی استریو ای چه حالی میده جواب دادن به نکیر و منکر تو این قبر....اووووووه تازه کجاشو دیدی مرد مومن ارتباط تلفنی با موبایل ماهواره ای ثریا....سفارش دادم یه سنگ قبر مکش مرگ ما هم برام بتراشن بالاش بینویسن بتراش ای خود تراش .....بتراش قلم این خوش تراش....تو بمیری خوش تراش نیستم سینه ها کفتری مرگ تو هر دختری که ما رو میبینه راست میره سراغ سینه های ما...هیکل خود مارلون براندو قیافه الزابت تایلور میزان نمک نیوشا ضیغمی درصد لوس بازی رامبد جوان مقدار نیرو اسب بخار آندر تاکر ....تازه نبینم مثل این مردم اسکول گلایول بیاری سر قبرم چندشم میشه ....افت داره واسه من آدم یاد یونجه زار میفته اصلا دل آدم میگیره تو قبر... دل کوفتی خودتم میگیره...یه دست گل رز انکادر شده میاری با ادب میذاری سر قبر و اون موبایل لعنتیم روشن میکنی نبینم باز این آهنگ ای گلم سوزلار اینده اثر یوخ رو بذاری یا آهنگ درباه الی یا بللا چو یا لاست اینساید این یور لوو انریکه رو میذری باز کولی بازی در نیاری از این آهنگهای جوادی هایده و مهستی و نانسی پانسی بزاری ما آبرو داریم رفتم انگلیس که به قول علی شریعتی چگونه مردن رو بیاموزم اونوقت تو بچه داهاتی میخوای ما رو سنگ روی قبر کنی....حال کردی مردن به این میگن بی منت اون وقت تو نه قبر داری نه سنگ قبر نه یه جواب درست درمون برای نکیر منکر نه یه ذره کلاس واسه مردن آخه تو کل زندگیتو جارو کنن با پولش نمیتونی یه آمبولانس نعش کش الگانس کرایه کنی واسه جنازت... آقا واسه من آدم شده میخواد بمیره...این غلطا به تو نمیاد آخه ژیگول تو اگه عرضه مردن داشتی که با همون بهنام خدا بیامرز غرق میشدی؟ یا وقتی از کوه افتادی میمردی. اکبر تو رو خدا پیش از من نمیر تو بروی کسی نمیماند برای ماندنی ها....برای من برای همه کسانی که تنها شده اند و در هفت آسمان ستاره ای ندارند تو بروی کسی نمیماند گمان میکنی از هم لینکیها کاری بر می آید نهایتش یک کامنت امیدوار کننده است اینها هم روزی تمام میشوند روزی میگویند این وبلاگ تعطیل است و یا علی....این حقیقت تلخ سایبرنتیک است آنها میروند هر وقت که بخواهند.... با این همه بازهم ازشان ممنونم ولی تو اکبر نرو هرچند پزشکان جوابت کردند ولی به قول روضه خوانها ما یه پزشکم توخراسان داریم اللهم ارحم من لایقبله البلاد .............................. بعدا نوشت1.معذرت که دیشب آپ نشدم یه مشکل شخصی پیش اومد بعدا نوشت2.برای اکبر دعا کنید سرطان خون داره از بچه های پرورشگاست بعدا نوشت3.پست بعدی ما نقد یکی از وبلاگهای هم لینکیست قراره هر هفته یه وبلاگو نقد کنم که البته کمی طنز آلوده که اونا خودشون میبخشند ما رو بعدانوشت4.شدیدا به یه کسی یا چیزی احتیاج دارم تا باهاش حرف بزنم شایدم برای اولین بار عاشقش بشم
وقتی که دست ظالمی روی مظلومی بلند میشود همه میگویند کاش زورو بیاید وقتی که شمشیر بر گردن ضعیفان می لغزد همه میگویند کاش جومونگ بیاید وقتی که رانندگی ایرانیها را در پیست میبینیم همه میگویند کاش شوماخر بیاید وقتی که دریبل های علی کریمی را میبینیم همه میگویند کاش رونالدینیو بیاید وقتی که فیلم های پلیسی ایرانی را میبینیم همه میگویند کاش کبری11 بیاید وقتی که بچه های پلی استیشنر و رپر وهزار درد را میبینیم همه میگویند کاش پسر شجاع و ای کیو سان بیاید وقتی که احمدی نژاد منتخب محبوبمان را با این وزیر انتخاب کردنش میبینیم همه میگویند کاش رجایی بیاید وقتی که ربنا با صدای فرد دیگری پخش میشود همه میگویند کاش شجریان بیاید وقتی که مملکت ما به هم میریزد همه میگویند کاش رهبر بیاید وقتی که برادری تنها میشود همه میگویند کاش خواهرش بیاید وقتی که کسی تنها میشود همه میگویند کاش دوست دخترش بیاید وقتی که فیلم های رزمی ایرانی را میبینیم همه میگویند کاش آرنولد شوارتزینگر بیاید وقتی که از زندگی خسته میشویم همه میگویند کاش آنتونی رابینز و برایان تریسی وپاوئلو کوئیلو و احمد حلت...بیایند وقتی که از خبرنگارها خسته میشویم همه میگویند کاش کامران نجف زاده بیاید حتی وقتی که از خانوم رضازاده هواشناس اخموی عصا قورت داده ی زیاده از حد رسمی خسته میشویم همه میگویند کاش آقای اصغری خودمانی بیاید وقتی که از ورزش از نگاه دو با اجرای جهان کوثری خسته میشویم همه میگویند کاش نود با عادل فردوسی پور بیاید وقتیکه از سخنرانی پناهیان خسته میشویم همه میگویندکاش نقویان و دهنوی و رفیعی بیایند وقتی که از اجرای مجریان ضعیف خسته میشویم همه میگویند کاش محمد صالح علای جان دو قدم مانده به صبح بیاید ذهن ما دردمند است و زیباپسند و فراری از زشتی اما با این همه نمی دانم چرا؟ وقتی که در روز روشن در ماه رمضان دختر وپسر پیر و جوان در ملا عام در خیابان شلوغ بطری آب بر دهن می نهند چرا کسی نمیگوید: کاش آقا بیاید
از:ارمیا نظری به:اسماء پاسبان اصلا این نامه نیست که سلام داشته باشد این شکواییه است مثل سوره توبه که بسم الله ندارد...نه اینکه فکر کنی چون خواهر تنی و تنها کسم هستی دلم برایت تنگ شده نه...نه اینکه فکر کنی چون خانواده ام را از دست داده ام نیاز به یک تکیه گاه دارم نه...به جان سحر نه....نه اینکه فکر کنی میخواهم از پول و ثروت تو و پدرت سوء استفاده کنم نه ...به جان دو برادر و خواهر ناتنی کوچکترت که یک تار مویشان را به 100تا برادر تنی مثل من نمی دهی نه...اصلا نمی خواهم شکایت کنم... نمی خواهم گله کنم که چرا 3ماه بعد از فوت اعضای خانواده ام آمدی و یک تسلیت خشک و خالی گفتی! نمی خواهم گله کنم چرا 2 سال پیش وقتی من و برادرت را با ماشینی که سرهنگ پدرت تازه برایت خریده بود ما را بردی جمکران هر مشکلی پیش می آمد به من ربطش میدادی؟نمی خواهم گله کنم که سر چاه آقا که من داشتم نامه می نوشتم تو مرا به بهانه آب آوردن دک کردی و نامه ام را خواندی و تا تهران با برادرت به نوشته هایم میخندیدید!به همان نوشته هایی که من در آن از آقا سلامتی ات را خواسته بودم و از آقا خواسته بودم به من کمک کند تا آن قدر پولدار شوم که با اسماء خواهرم زیر یک سقف زندگی کنیم...به همان نوشته هایی که از آقا خواسته بودم کمی سرهنگ پدراسماء نسبت به من مهربان شود تا هر وقت به دیدن اسماء میروم سرهنگ با همان روحیه خشک نظامیش نگوید ببین گوسفند جان 5 دقیقه بیشتر وقت نداری اونم جلوی در 5 دقیقه شروع شد...آری تو و برادر کوچکترت که درست سال بعد از آمدن تو به خانواده سرهنگ متولد شد به نامه ام خندیدید...یک بار هم در بین راه عمدا ماشین را خاموش کردی و مرا 1 کیلومتر وادار به هل دادن کردی با اینکه میدانستم ماشین هیچ مرگش نیست ولی برای اینکه کمی تفریح کنی و بخندی چیزی نگفتم... فراموش کرده بودی من عمری شاگرد شوفر کامیون و اتوبوس هستم و صد البته وارد به موتور ماشین....اصلا گله ای ندارم از تو که خواهرمی چرا وقتی می آمدم دم درب دانشگاهت از اینکه مرا به دوستانت معرفی کنی ننگت می آمد حتی یکبار هم شنیدم در جواب دوستت که پرسید اسماء این کیه؟گفتی خر مگس معرکه مزاحم آواره گدا....گله نمی کنم از تو چون این نامه گلایه نامه نیست این نامه وصیت است به تو نه اینکه از تو محبت خواهرانه ای را که دریغ کردی بخواهم...نه پول نه ثروت نه خانواده فقط میخواهم مطمئن شوم مطمئن شوم که اگر روزی مردم جنازه ام در این خانه بوی تعفن نگیرد لاشه ام طعمه حیوانات نشود از تو میخواهم نگذاری مثل بی بی در غربت بمیرم همه چیز را آماده گذاشته ام برایم کفن از کربلا آورده اند که با تربت کربلا شهادتین رویش حک شده برای استحبابش برد یمانی هم گذاشته ام خرج کفن و دفن و خرید قبر همه را در همان کمد قدیمی زیر لباسها گذشته ام...من کسی نیستم که گله کنم من کسی مثل تو بودم که هنوز پاسپورت رنگ و رو رفته ام را نگه داشته ام اما تو در همان دفعه که من وبرادر و خواهرت رابردی اوشون فشن پاسورتت را پاره کردی و از شیشه پرتش کردی بیرون اصلا من از کسی گله ندارم مثل آن یارو هم نیستم که بگویم از خدا هم گله دارم اتفاقا بر عکس من از تنها کسی که راضی هستم خداست چون او قلمی به دستم داده تا تنهاییم را با صفحه ها قسمت کنم تا شعرهایم دچار هنوز باشند و کمتر به بن بست بخورم تا غروب که میشود یاد انتظار بیافتم و مثل تو به شعرای برادری که تقدیم به خواهرش میکند نخندم... گله نمی کنم از تو که خواهرم هستی چرا در عروسی ات دعوتم نکردی و اصلا نبایدم دعوتم میکردی!چون آنجا جای من نبود جایی که ماشینهایی مثل اذرا...سوزوی...پرادو...تویوتا لکسوزو...هیوندا...کمری...2008...آیودی...بی ام و....بنز323 بود جایی برای اتوبوس واحد من برای پارک نبود!!! چون تو تمام پیوند های من و خودت را با نامزد اعلام کردن دکتری که رزیدنت بیمارستان محل کارت بود پاره کردی چون نمیخواستی که دکتر بفهمد یک سر راهی بوده ای که عزیزدردانه یک جناب سرهنگ شده ای که پاقدم تو زندگی اش را متحول کرده است و بخاطر همین بود که سرهنگ بار آخری که آمدم ببینمت کم مانده بود با اردنگی از در خانه اتان بیرونم کند...گله نمیکنم که تو وقتی هم که فهمیدی بورسیه شده ام بازهم فکر میکردی من دنبال ثروت پدری تو هستم و همین بس بود که جلوی برادرت من را یک روانی دچار کمبود محبت بخوانی تا من به این قرص های لعنتی رو بیاورم.تو مسئولی درقبال عمر من در قبال آیند ه ام ... در خانواده ای که تو در آن بزرگ شده ای دیده بوسی و روبوسی و لمس نامحرم یک هنجار پیش پا افتاده طبیعی است...تو نفهمیدی آن دفعه ای که آمدم در خانه اتان و تو با آن پسرخاله کذایی عوضی ات دست دادی چه حالی شدم... باز گله نمیکنم برادر نیستی تا بفهمی چه میکشم....به هرحال تو با پنهان کردن ازدواجت از من تمام پیوندهای هر چند مبهممان را گسستی و به من ثابت کردی که دنیا نامردتراز آن است که حتی خواهری به برادر تنهایش رحم کند....چه میگویم اصلا من به ترحم تو احتیاجی ندارم فقط خواسته ام اینست که اگر پیش از تومردم به عنوان تنها وارثم بر تو واجب است که مرا دفن کنی والا من گلایه ای از تو ندارم نه از تو و نه ازسرهنگ که همیشه باالقابی نظیر گوساله بزغاله گوسفند مارومولک صدایم میزد تا تو را هم جری کند و تو به من لقب اطیغه را بدهی...نه اینکه چون تو از ما بهترانی برایت نامه مینویسم نه ...نه اینکه چون تو پرستار یک بیمارستان معتبری هنوز خواهرم میدانمت نه ....فقط میخواهم جنازه ام بوی تعفن نگیرد وگرنه الحمد لله من از ثروت دنیوی و پست و مقام بی نیازم ولی در عجبم چرا به دکتر،همسرت واقعیت زندگیت را نگفتی گمان میکنی دنیا همیشه همین طور می ماند؟نه...روزی باید مکافات بشوی در همین دنیا که چرا برادر کوچکت را به ثمن بخس فروختی..به یک ازدواجی که با بودن من تغییرسوءی در آن حاصل نمیشد....گمان نکن راحت خواهی بود چاه آقا پر است از نامه های من...به هر حال جنازه من فراموش نشود... ارمیا نظری یا علی ..................................... پ.ن.در پستای طنز قبلیم از شخصیتی به اسم همشیره استفاده میشد ایشان وجود خارجی نداشتند البته با آن مشخصات پ.ن2.ماجراهای دیگر هم اعم از عمو شدن و همشیره ساخته ذهن بود منو ببخشید..... پ.ن.3.از رمضان ساده نگذریم حیفه پ.ن.۴از بعضی دوستان هم که طاقت افکار منو نداشتند خداحافظی میکنم طبیعتا لینکشون حذف میشه
مثل کسی که پشت یک وانت پر از اثاثیه منزلش نشسته و حسرت بار به خانه اش نگاه میکند و آرام دست تکان میدهد من هم همان طور...مثل کسی که در صندلی عقب تاکسی تلفنی نشسته است و به عقبش به خاطرات خانه قدیمی اش می نگرد من هم همان طور ...مثل کسی که روی صندلی اتوبوس نشسته است و سرش را به شیشه اتوبوس داخل ترمینال تکیه داده است من هم همان طور...مثل کسی که با چند گلایول سفید بالا سر چند قبر ایستاده و باد موهای بورش را نوازش میدهد و اشکش تازگی دارد من هم همان طور...مثل کسی که روی صندلی های انتظار فرودگاه نشسته است و به زمین نگاه میکند و غمباد گرفته است من هم همان طور...مثل کسی که میخواهد برود و سالیان دیگری به اینجا برگردد من هم همان طور...خانه خاطره ها خانه آدم های همیشه در یاد معلوم نیست کی برگردم اما...دیدار من وتو بماند برای بعد بماند برای وقتی که مادر دوباره لب همین حوض رخت میشوید و تا من با رختهای کثیف وارد میشوم ناله مادر هم بلند میشود بگذار بماند برای همان وقت....دیدار دوباره من و تو بماند برای سالیان دیگری که اگر خدا بخواهد با مدرک دکتری برگردم و همان مدرک را به دیوارهای تار عنکبوت بسته این خانه نصب کنم تا مادر هی به آبجی سمیه نگوید دختر عزیزالله خان لیسانسش را گرفت پس تو کی مدرکت را میگیری...دیدار من و تو بماند برای وقتی دیگر بماند برای وقتی که دیگر مرا دروغ گو نپندارند بماند برای وقتی که همه غرورم را نشکنند... دیدار من و تو بماند برای وقتی که دوباره تابستان شود و من شب بالای پشت بام خانه آرزوشان را دید بزنم...دیدار من و تو ای خانه همیشه غمگین بماند برای طلوع صبح آرزوها برای وقتی که رمضان می آید پای سفره افطارچای و نان و پنیر و سبزی مادر به راه میشود و سحر و سمیه هم دایم در حال چیدن و تزیین سفره افطار هستند... دیدار من و تو بماند بری شب یلدا شب چله که از زور نداری تخمه میشکستیم وپدر شرمنده از اینکه هندوانه ومیوه ارزان گیرش نیامده...دیدار من و تو بماند برای وقتی که اسماء خواهر تنی ام یادش بیاید من همان پسری هستم که وقتی 5ساله بودم دایم در پرورشگاه مواظبم بود و تر و خشکم میکرد اما وقتی دو زوج مهربان او را بردند اصلا به گریه های من توجهی نکرد و رفت...دیدار من و تو بماند برای وقتی که اسماء خواهرم تنها فامیل نسبی زنده من بفهمد که ترک کردن برادر تنی اش به خاطر مجهول ماندن هویتش برای خواستگارش یک گناه نابخشودنیست....دیدار من و تو بماند برای ساعت گریه ها برای وقتی که امیدوارم میکنند مثل بیشتر هم لینکی ها نه مثل بعضی که دروغگو و فریبکارم میخوانند...دیدار من و تو بماند کنارباغ خاطره ها کنار رویش دوباره گل ها کنار خنده های سحر کنار خاطرات سمیه کنارناله های مادری که دیابت دارد کنارغصه های پدری که هم قرض دارد هم زخم معده...دیدار من و تو بماند برای بعد برای وقتی که از مهاجرت برگشتم به تهران آمدم و دوباره لب این حوض نشستم و روی دیوارها یادگاری نوشتم...دیدار من و تو بماند برای وقتی دیگر ان شاءالله اگر زنده برگشتم برای لحظه هایی که سحر به بهانه از سفر برگشتنم چندبوسه محکم بر صورتم میچسباند برای وقتی که سمیه با آن کتابش به فرق سرم میکوبد و مادر با ناله و نفرین لنگ کفشش را به پشتم میکوبد..دیدارمن و تو بماند برای وقتی که دیگر نه ترامادول بیاندازم و نه در فکر رگ زنی و خودکشی وآلودگی به گناه باشم.... دیدار من و شما مادر،پدر،سحر، سمیه بماند برای صبح تابناک اهورایی ....بماند برای روز قیامت .......................... پ.ن.شرمنده دیر کردم پ.ن.ما هستیم هنوز در خدمتتون پ.ن.دیدار من و شما دوستان به این زودیا قطع نمیشه
اصلا این کلمه بار منفی زیادی دارد یعنی کافیه بگید سکس یا جماع یا نزدیکی .متعه یا زنا یا به قول فقه دانان دخول ...طرف کافیه یه کم بی جنبه باشه میزنه به جدول به قول طلبه ها یا اگه حلال حرام سرش نشه دیگه خودتون واردید....ایران که ومپیر و فلای بار و دیسکو ریسکو(با دیسکو فرق داره) و گایزکلوب واین حروم زادگی بازیا نداره طرف هرجا باشه کار خودشومیکنه استدلالاش هم اینه که اولا سال اصلاح الگوی مصرفه 2.نان خود خور و منت حاتم طایی نکش(شرمنده حاتم جان) 3.گر نبود ...از جنس ناب....با دو کف دست توان زد...سانسور 4.دردسراین یکی کمتره این یکی نهایت یه گناه کبیره ناقابل و ضرر جسمیه ولی اون یکی جا میخواد ...پا میخواد..نا میخواد...پول میخواد و خیلی مشکلات از جمله گیرافتادن.. ولی با همه بار منفی این کلمه لاتین وقتی یک کلمه به اسم اسلام با بار مثبت ظاهرمیشه تمام آتیش و شعله ای که از این کلمه زبانه میکشه به یکباره سرد و گلستان میشه اصلا همه چیز و سرد میکنه مثل اینکه کلمه زنا با آن بار منفی حقوقی جزایی اش مثل رجم و سنگسار یا شلاق و اعدام.... با آوردن کلمه صیغه یا همان ازدواج موقت بار مثبتی به همراه دارد مثلا حضرت علی و خواهر عمر(سند مخدوش) یا اولین قطره آب غسل و بخشیده شدن بسیاری از گناهان....اما این استعمال به قول اصولیین و منطقی ها استعمال حقیقی است که محجورمانده ازمعنی مجازی و غیر واقعی اش که در حال حاضر استعمال مجازی دارد استعمال مجازی یعنی اینکه ازدواج موقت حتی از زنا هم منفورتر شده این که میگم منفورتر شده اغراق نیست یکی از دوستام ماجرای یک روسپی رو اینجوری بیان کرد که طرف حاضره با بیست نفر...ولی به یک نفر صیغه نشه حتی با مبلغ بالا.من برای صحت ماجرا پیش همون روسپی رفتم باز گیر ندید چرا رفتی؟چیکار کردی؟خلاصه واقعیت داشت!!!چه شد که این سنت حسنه این چنین طرد شد؟چه شد که جوانان ما البته به نظر بنده 98 درصدشون استمنا میکنند و اون 2 در صد باقی انده دست ندارند؟چه شد که صیغه مختص به یک افراد خاص غیر نیازمند پیروپاتال یا میانسال شده است؟اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست زیر سر همین عمر گور به گور شده و این برادران ناتنی اهل سنت است. اما در این پست باید به مهم ترین دلایل منفوریت ازدواج موقت بپردازم مهم ترین دلیل محجور ماندن این سنت حسنه حتی در میان شیعیان تاثیر پذیری عقاید شیعه اقلیت از تسنن اکثریت در طول تاریخ میباشد چون اهل تسنن این سنت را حرام اعلام کردند ناگزیر شیعه با تبلیغات کثیر تسنن و سو استفاده شیعیان از این سنت حسنه گرفتار این مماشات شد که در این مورد مسکوت بماند و هر وقت حرفی بزند مثل پورمحمدی یا رفسنجانی به بدترین نحو متلک باران شود. 2.عمر بعد از به حکومت رسیدن اعلام کرد دو متعه در عصر پیامبرحلال بود من حرامشان میکنم متعه حج.متعه نکاح(مادر....نمیدونستی با این حرفت چه بلای به سر جوونایی مثل من که قادربه ازدواج نیستند میاری خاک بر سرحروم زادت کنن)دلیل این فتوای شیخ اجل!!!هم چند روایت دارد یکی مربوط میشه به ماجرای دعوت کردن عمر حضرت علی رو به خونه اش و خواهر بیوه عمر و غسل جنابت علی علیه السلام(مولا هم بلایی بوده ها دمت گرم الحق که حیدر کراری) و در نتیجه عصبانی شدن عمر فاروق و این فتوا سفیهانه..البته سندش مخدوشه....دلیل دیگه این فتوا هم باز به خواهر عمر بر میگرده چون یه روزعمر خواهرشو میبینه داره بچه شیر میده میگه این بچه از کیه؟میگه از شوهر صیغه ایمه و الخ..... 3.چهری زشتی که از این سنت ارئه شده در جامعه کنونی این سنت مخصوص یک پیرمردتاجر کم گنده هوس باز عیالوار است که ریش های چندش آور دارد هوس از سر و رویش میبارد یا به طرز ناجوانمردانه ای اختصاص این سنت به افراد مذهبی یا روحانیت مظلوم 4.حقوق بشر و فیمنیست و یک سری از این خزعبلات و اباطیل کسانی مثل شیرین عبادی....و مهر انگیزکار!!! 5.ضعف قانون گذاران و بعضی مراجع تقلید و حیای بیجای روحانیت در تبلیغ این سنت و جا انداختن آن در بین مسلمانان 6.کمبود یک ماده حیاتی در بین ما ایرانیان و مسلمانان به اسم جنبه 7.اختلاف عقیده علما و مراجع در حلال شرعی یا حرام عرفی دانستن این سنت 8.سازماندهی نشدن این سنت در نظام بوروکراسی حتی به صورت غیر علنی و مخفی 9.منفور بودن ان سنت حتی بین علما و اهل دین و روحانیت 10.شرم و حیای بجای والدین از سوق دادن فرزندان به سمت این خواسته جنسی ادامه دارد ........................ پ.ن.از ماگفتن حلوای تنتنانی تا نخوری ندانی پ.ن2.من به فیض اکمل این سنت رسیدم یا نرسیدم به خودم مربوطه پ.ن3.من معتاد نیستم ترامادول فقط یه قرصه مجازه که وقتایی که خیلی خیلی داغونم میزنم که البته با شرایط زندگی سختی که من دارم خیلی هم خوبه چون به طرف مخدرات ناجور نرفتم پ.ن4.گفتم زندگی سخت!!!تو پست های بعدیم یه برگ دیگه از زندگی درب و داغونمو براتون مینویسم تا قدر خانواده هاتون یا خواهر برادراتون رو بدونید پ.ن.5.تو برکنار فراتی ندانی این معنی به راه بادیه داند قدر آب زلال پ.ن.رمضان با تمام نوستالژیهاش داره میاد ها !!!
روی طاقچه پنجره خانه بی بی
اپیدول خارجی ترامادول.... خانواده آمفتامین
رضا صائبی استارژر بیمارستان میلاد می آورد
منتظرم کسی بیاید شاید مرگ...شاید او
قرص ها تلخ تر از هلاهل و یک لیوان آب
نیم ساعت بعد
شانه هایم کرخت میشود ولی مستم
زندگی چقدرراحت است با ترامادول....
از: دانش آموز فرانک ناصری.دوم شقایق
به:عقاب تیز پرواز جنگ
سلام
خانم انشایمان موضوع داده بودند نامه ای به یک رزمنده .گفته بودند هر کس نامه ی خوبی بنویسد نامه اش را می فرستند جبهه.من گفتم به شما نامه بنویسم.به شما خلبان شجاع جنگ که رزمنده هم هستید.نمی دانم نامه خوبی بنویسم یا نه؟ ولی اگر خوب نشود و خانم احمدی خوش شان نیایند.خودم می فرستم شان.فقط نشانی شما را نمی دانم.مهم نیست.پستش می کنم به فرودگاه.
سلام ای خلبان جنگ!!خلبان شجاع جنگ!
همه دوستان من نامه اشان را با خسته نباشید شروع میکنند با پیروز بشوید تمام می کنند وسطش هم هی از شما رزمنده دلاور تشکر میکنند که به خاطر ما می جنگید.من هم به شما خسته نباشید می گویم من هم دوست دارم شما پیروز شوید من هم می خواهم از شما تشکر بکنم.اما نمی توانم....من از شما غصه دارم...
الان ۵ ماه است که من به شقایق آمده ام اما پارسال هم دوم بودم دوم یاس کلاس بغلی.من باید دوباره کلاس دوم را بخوانم مثل رفوزه ها.فکر نکنید من تنبل بوده ام .درسم بد نبود.به جز ثلث سوم همه اش شاگرد اول بوده ام.تو دفتر هایم پر ستاره بود .به اندازه دو دسته از ورق های بابا هم کارت آفرین دارم.اما من مجبورم امسال دوباره همان درس ها را بخوانم و خانم احمدی هم دوباره ستاره می چسباند.من امتحان ثلث سوم را ندادم .شهریور را هم.برای همین نمی توانم از شما تشکر کنم.شاید اگر مامان این جا بود من را دعوا می کرد که بی ادبی کرده ام و توی دهانم فلفل می ریختند.مثل آن بار که به آقای مسیو پطروسیان گفتم از درس موسیقی شان بدم می آید.چون با آن انگشت های کلفت شان پیانو میزدند.شاید خانوم احمدی خانوم انشایمان انشای مرا پاره کند و بیاندازد توی آشغالی.شاید هم خود خانم مدیر بیایند و مثل سوسن مداد لای انگشت هایم بگذارند و من داد بزنم.اما من دیگر از هیچ چیز نمی ترسم برای همین می نویسم.می نویسم از شما تشکر نمی کنم .تقصیر شماست که من رفوزه شدم.اگر مامان بودند می رفتند و دعوا میکردند فرانک مریض بوده و غیبتش موجح(موجه) بوده است از عمو سیروس گواهی دکتر می گرفتند.اما مامان نبودند...بابا هم...ببخشید این جای نامه خیس شد.پایین می نویسم...
مامان و بابای من را خلبان های صدام بمب باران کردند و حالا آنها نیستند .زن عمو میگوید فرانک!آنها پیش خدا هستند.اما من فقط می دانم که آنها نیستند....حالا من پهلوی عمو سیروس زندگی می کنم...حالا فریدون پسر عمو سیروس که با من هم سن بود کلاس سوم است ومن کلاس دوم.فریدون ارگ دارد.تازه پیانوی من هم داغان شده.ماشین بابا هم توی پارکینگ له شد.....
برای همین من نمی توانم از شما از ته دل تشکر کنم چون شما آن شب کاری نکردید و گذاشتید خلبان های صدام بیایند و خانه ی ما را بمب باران کنندواز شما تشکر نمی کنم.نه این که از شما بدم بیاید.حتا یک کمی دوست تان هم دارم. اصلا من از شما چیزی نمی خواهم.شاید خودم وقتی بزرگ شدم خلبان بشوم وهمه بدها را بکشم.یک بار وقتی من عصبانی شدم کنار تاب یکی از عروسک هایم را آتش زدم .عمو سیروس می گویند کشتن کار خوبی نیست باید بدها را خوب کرد اما خود عمو سیروس هم بدها را خوب نمی کنند مریض ها را خوب میکنند.من همه شان را می کشم همه بدها را...
شاید تا من بزرگ بشوم و خلبان بشوم جنگ تمام بشود.تازه تمام دختر های کلاس دوم شقایق می گویند دختر که خلبان نمی شود.برای همین بهتر است که شما خودتان به صدام پیروز شوید.
می دانم که خانوم احمدی نمی گذارند این نامه به دست شما برسدوشاید هم تقصیر شما نبوده است.من نمی خواهم مثل عمو سیروس دکتر بشوم تا آدم ها را خوب کنم .من اول می خواهم مثل شما خلبان بشوم تا بدها را بکشم.من دوست تان دارم.چون شما بدهایی را که مامی و پاپی را میکشتند.حتمن حتمن میکشید.
اسفند ۶١
..........................
پ.ن.داستان آواره گی فرانک کمی هم شبیه منه ولی من پدر و مادرم رو تو جنگ از دست ندادم و سرپرست من عموم نبود بلکه یه خانواده غریبه بوده خدا بیامرزدشان.فرانک جون موفق باشی
پ.ن٢..بازم از همه دوستان تشکر میکنم به خاطر نظراتشون و از همشون عذر میخوام که به علت مشکلات روحی کمتر بهشون سر میزدم ولی قول میدم با مساعد شدن حالم بیشتر بهشون سر بزنم.
یا علی
وقتی تو با تمام آدم بودنت مگسی را از روی ناتوانی کیش نمی دهی
من باتمام مترسگی ام چگونه کلاغ ها را کیش بدهم
...........................
پ.ن. از همتون ممنونم بابت تبریکات
پ.ن٢..جبران میکنم الان به علت تالمات روحی کمی بی حالهم ولی از شنبه با مطالبی همچون سکس در اسلام منتظر من باشید...در اولین فرصت به همتون سر میزنم
خیلی اتفاق افتاده برایتان که در خیابان در حال قدم زدن هستید و به یکباره صدای گوش خراش ساسی چاه کن را میشنوید که هنوز که هنوز است پارمیدایش را پیدا نکرده و در به در دنبال این جنس کمیاب میگردد گور به گور شده حتی به نزد شیخ اصلاحات هم رفت تا نشانی از این پارمیدای بخت برگشته بیابد اما شیخنا مهدی کروبی هم یک لبخند جومونگ گونه زد و گفت یافت می نشود جسته ایم ما.....آیاساسی پارمیدایش را پیدا خواهد کرد؟آیا ساسی یک کمری فول آپشن برای این گوگوری خواهد خرید؟آیا به قول حسین مخته (مختل)(مخ ترید کن)(نقطه)(پخته)(پخمه)(تخمه)(لخته)(سوخته) (همه موارد صحیح است)(هیچکدام صحیح نیست حسین جغده) این پارمیدا از کرانچیپس هم خوشمزه تر است....ای آقا چه کاریه به این هنرمندان خوش ذوق گیر میدی همین ساسی چاه کن کم آدمی نیست ها در عرض 30 ثانیه آنچنان طول و عرض و مزه جهاز تناسلی اش را توصیف میکند که هر آدم دلسوخته ای را به قول خودش به ولع می اندازد....بماند که قیافه اش شبیه افغانی هاست ولی طبق آخرین نظراتش گفته قصد ازدواج ندارم خب به..... جومونگ که نداری الهی با شمشیر سوسی جون (همان سوسانوست) تیکه تیکه بشی تا راه خونه تون یادت بره...اصلا مرتیکه بی چشم و رو تو از کجا رفتی نواربهداشتی ننه چیزتو دیدی که میگی بالداره....خلاصه ساسی جون که به پیر و پیغمبر دوست دارم سر به اون تنت نباشه پارمیدات پیش ماست جاش امنه امنه وقت کردی یه سر بزن تا بهت نشون بدم طول و عرض و قطر و هندسه یعنی چی.....از این ساسی چاه کن که بگذریم میرسیم به بی همه کس همون هیچ کس... سروش لشگری پسر یه کارخونه دار دانشجوی اخراجی دانشگاه گرمسار که تنها دردی که داشته بی دردیه حالا به قول خودش اومده دردای جامعه رو میگه اولا آقای هیچکس به نظر میرسه تو قاموس شما و اون یاس ریا کار بی پدر فقط اعتیاد و جنگ گناهه یعنی اگه آدم زنا(زن با مرد) و لواط(مرد با مرد) یا مساحقه(زن با زن) بکنه اشکالی نداره چون باطن پلیدتون اینومیفهمونه....اگه با اخلاق ترینتون این یاس بی پدر است که پدرش هم گناهکار بدی نبوده خب این آدم خوب نبض جامعه را به دست گرفته زلزله بم..زهره مفلوک...اعتیاد...فمینیست بودن.. مولانا...فیلم300...باز چه خوب شد که یک چیزی هم به اسم فری استایل هست تا باطن پوشالی این افراد از جمله یاس را معرفی کند...یا اون یکی کیه که خودش اعتراف میکنه به مفلوک بودنش آهان شاهین فلاکت میگه من تو رپ پیشرفت کردم باید یه زندگیه خوبو واسه خودم بسازم آخه مردیکه تیتیش مامانی رپ تو ایران واسه شما در آمدکه نداره هیچ یه چیزیم باید از خودتون بذارید 4 تا شعر بی وزن و قافیه رو سر هم میکنیداسمشو میذارید تکست و شعر...آخه احمق بیچاره شعر نوشتن در مورد نوار بهداشتی مادرت یا بند سوتین دوست دخترت یا سکسی که هفت پیش با دوست دخترت داشتی یا قطر کمر باربی یا خوردن آن مایع حیاتی مشمئز کننده کدوم درد جامعه ست که ادعا گفتن درد داری اگه معضلت ازدواجه که پول استودیو و ضبط و....از کجا میاری...آیا کل انداختن با رقیب مقابلت باید به اینجا بکشه که اون بگه دیشب با ننه ات بودم رنگ شورتش این رنگی بود اونجاشم این شکلی بود تو هم بگی که واسه صبحانت جهاز تناسلیمو(باور کنید ندارن!!!!)میفرستم....شرم آوره...من نمیگم این رپرها به شیطان پرستی و 666 و صلیب شکسته و مثلث وارونه و احیانا خوردن فضولات انسانی روی آوردند ولی مطمئنم که از کوچک و بزرگشون همه یا دنبال شهرت به هر قیمتی یا دنبال پول که خوابشو ببینند به حق پنج تن هستند یا اینکه وقتی در پارک قدم میزنند واحیانا چند نفر مرید(بخوانید....مال)همراهشان هستند تا به یک گروه کثیر رسیدند آن چیز ماله مثل مشاور جومونگ بگویداییییییششششششون یاس بزگ هستند بعدش هم آن بیچاره هامثل مردم جوربون یک لحظه بهم نگاه کنند و بعدش هم مثل آنها تشویقش کنند ویاس هم مثل جومونگ خنده ای از رو رضایت بکند....ول کنید بابا تخته کنید برید شما واقعا دچار توهمید...آیا به نظر شما این موجودات خبیث لقمه حلال خورده اند؟آیا حلال زاده بوده اند؟آیا طعم فقر را چشیده اند؟آیا یک رکعت نماز خوانده اند؟آیا به راستی نام تمام امامان معصوم را میدانند؟ معلوم است که نه....اینها در میان بی تربیتی ها بزرگ شده اند..اینها همان کسانی هستند که پدر و مادر لاقیدشان پیش چشمان فرزندشان جماع میکرده اند...اینها کسانی اند که با دایره زنگی(ماهواره) به خواب میرفته اند...اینها به اعتراف خودشان (یاس)پدرانشان از اروپا برایشان جدیدترین آهنگ های رپ را می آورده اند...فکر میکنید اسپانسر اینها چه کسانی هستند؟به نظر شما رپ خواندن در آمدی جز برای ویدئو کلوپ دارد؟ معلو است که ندارد پس اسپانسر از کجا می آید؟ دلش به حال این بیچاره کوفتی سوخته؟نه این همان 400 میلیارد بودجه تعیین شده کاخ سفید برای بر اندازی نرم نظام است؟ و الا من در کنسرت لندن همین یاس 300 نفر هم کمتر دیدم؟بیچاره خرج تبلیغاتش را هم در نیاورد...بعد میره آمریکا تو اونجا هم ضایع میشه نهایت با چند تا رادیو مصاحبه میکنه...اینها همه توطئه آمریکاست.....باز صد رحمت به هایده بنده خدا خیلی رعایت میکرد مثلا میگفت یه امشب شبه عشقه همین امشبو داریم....ولی اینا بدون سانسور میگن امشب شبشه همه پرده ها!!! باید پاره بشه..خلاصه تا دهن دختره رو سرویس نکنه و خونی مالیش نکنه ول کن نیست تازه ماجرای خوردن جانی واکر(نشان تجاری نوعی ویسکی) را هم با افتخار بیان میکند...به پیربه پیغمبر از این خاطره جون دوست موسیقی دانم یا همون بانوی فانوس به دست اگه بپرسید بهتون میگه واقعا موسیقی یه اقیانوسه پر تلاطم و گاه آرامه که ساحل نداره و مقصدی نداره...آرامشش موقتی..شادیش مصنوعی...حالا اگه رپ باشه که دیگه واویلاست..... یا علی....ارمیا نظری پ.ن.1...امروز شروع شد پ.ن.2...هیچ سالی از اول عمرم امروز رو یادم نبوده پ.ن.3.... حتی سحر و خونواده خدا بیامرزم پ.ن.4...امروز 20 مرداد روز تولدمه پ.ن5....به قول آنتونی رابینز تولد خودم مبارک برای اولین بار تو زندگیم
دیروز باز به همان خانه قدیمی رفتم همان خانه ای که هنوز نفروختمش همان خانه پدری که بعد از آن حادثه تلخ مرا بدون حضور پدر و مادر و سحر و سمیه قبول نمی کند دیروز وقتی وارد کوچه شدم آرزو را دیدم شاید نشناخت مرا 4 سال میگذرد جوانتر شده بود و من شکسته تر کلید را در قفل چرخاندم ایوان سیمانی پر شده بود از گرد و خاک و خس و خاشاک آشیانه های پرندگان بالای طاق ایوان دو یا کریم جا خشک کرده بودند حوض همچنان آبی بود ولی بدون آب... باد لگن رختشویی مادر را به طرز غمناکی تکان میداد دوچرخه قراضه من همان گوشه با لاستیک های پنچرش در گوشه ای به فکر فرو رفته بود همه چیز گریه ناک بود همه چیز حتی گلدانهای خشک شده... درب اندرونی خانه را باز کردم همان درب چوبی که حالا طعمه موریانه ها شده همان دربی که بابا رنگ سفید قشنگی به آن زد و خانه را به رنگ و رو آورد وارد پذیرایی میشویم همان لحظه چشمهایم بسته میشود صدای خرت و خرت کولر زهوار در رفته و تعمیری خانه در گوشم می افتد و صدای وزوز یخچالی که اگر 5 ثانیه بیشتر باز می بود به طور خودکار جیغ مادر را پخش میکرد صدای مادر می آید که به آبجی سمیه غرولند میزند که دختر پس کی میخوای آشپزی یاد بگیری این جوری کسی شوهرت نمیشه؟ مادر همان گوشه آشپزخانه دارد سیب زمینی پوست میکند... مادربگذار بغلت کنم تو مرا نزاییدی من یک سر راهی بودم ولی محبتت را دریغ نکردی از من...چرا باید بعد مرگت از بی بی خدا بیامرز بشنوم که من یک فرزند خوانده بوده ام مادر بگذار ببوسمت جلو میروم به سمت آشپزخانه مادر نگاه مهربانی دارد تا بخواهم بغلش کنم دوباره سال 88 میشود...درون این خانه متروک به دیوار پذیرایی تکیه داده ام همان دیواری گچی که جای مشت های دایی جواد رویش خودنمایی میکند راستی دایی جواد هم که پارسال پیشتان آمد او هم راننده بود راننده یک اف هاش حامل سوخت او و زن دایی و امیر پسر کوچکشان هم در جاده های فردوس با تمام بنزین هایشان سوختند چه سرنوشت غم انگیزی این خاندان دارد اول عمو اکبر او هم در جاده ها لای آهن پاره ها مرد بعد خاله ملیحه جوان بود دانشجویی که در تصادف اتوبوس ما را ترک گفت چقدر مادر برایش اشک ریخت بعد او هم نوبت پدر و مادر و سحر و سمیه بود و بعد از آنها دایی جواد و زنش و چه خوب شد که بی بی 2 هفته پیش در غربتش در سبزوار مرد تا جنازه سالمش را ببوسم نه مثل پدرو مادر که فقط سینه پدر را نشانم دادند نه مثل سحر تنها دوست و خواهر قشنگ من که صورتش....نه مثل تکیه گاهم سمیه که سرش....ونه مثل دایی جواد و خانواده اش که پودر و خاکستر بودند و ما نفهمیدیم که را و چه را در قبر نهاده ایم...کلا هر کس که به این خانواده تعلق نسبی و سببی داشت تقدیرش در جاده رقم خورد چه کسانی که میدانستند آچار جغجغه و دنده کمک و آچار تایلور و چادرکشیدن ده چرخ در هوای سرد ودنده معکوس کشیدن در سینه و چوب کردن لنت در سرازیری و آمپر ودور موتور یعنی چه و چه آنهایی که نمیدانستند اتوبوس 302و ایران پیما و شبدیز و شهاب و بی 7 و بی 12و تی ایکس و457 چه فرقی با هم دارند مادر و سحر وسمیه و زن دایی را میگویم ...نمیدانم من چرا نمردم من هم که شاگرد اتوبوس بودم با ده چرخ دنده مایلر کار کردم با تریلی های ماشین کش شرکت پوپک سفید ایران خودرو کار کردم با ز هم نمردم شاید چون اصالتا عضو این خاندان نیستم.. آری سحر جان خواهرعزیز و قشنگ من خواهر قلب شکسته من ....هنوز به همان دیوار تکیه داده ام همان دیواری که با خودکاریکه برایم خریده بودی رویش نوشتی ارمیا خیلی خیلی خر خر خر گاو و اسب میباشد این یادگاری از سحر گل گلاب و ارمیای خنگول میباشد کاش دفتر خاطراتت را جا نمیگذاشتی کاش در آن موقع که مینوشتی الان در 19 سالگی به سر میبرم و دوست دارم داداش ارمیا را ببوسم ولی روم نمیشه کاش آن برگه را پاره میکردی ....آری سمیه جان هنوز به همان دیوار تکیه داده ام و می بینم که تو کتابت را باز کرده ای و درس میخوانی و هر از گاه که من و سحر شکلک برایت در می آوریم خنده آرامی تحویلمان میدهی گلویم سنگین شده بغضم به اینجایم رسیده خفه خواهم شد چانه ام لرزه بر میدارد باید چه کنم باید باز گریه کنم که چرا به آن دیوار بیشتر تکیه ندادم و کنار بابا ننشستم ....شب های جمعه بهشت زهرا گریه نمیکنم آره بابا من مردی شدم گریه نمیکنم مادر ببین لباسام دیگه چروک نیست آبجی سحر باور کن چشمم دنبال دختر مردم نیست آبجی سمیه دیگه شلوار جین نمیپوشم فقط به عشق تو ویکتوریا میپوشم ادامه دارد ............................... پ.ن.عیدتون مبارک پ.ن2.ربطی نداره ولی من الان تو سبزوارم میدونین مردم سبزوارچطوری عشقشونو به مولاشون ثابت میکنند؟باور کنید باهمین چشام دیدم جلو امامزاده ارگ میزدن و میرقصیدن بالا سر شونم یه پرچم زده بودند با این مضمون یا ابا صالح حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد....ما تو تهران ندیدیم شما دیدید ارگ بزنند تو نیمه شعبان؟

